X
تبلیغات
کبوتر و کبوتر بازی در ایران

کبوتر و کبوتر بازی در ایران

آسوده دلان را غم شوریده سران نیست

این طایفه را غـصه رنج دگـران نـیست 

ای همـوطنان باری اگر هـست بـبندید

این ملـک اقامتگه ما رهگذران نیـست


خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:6  توسط کوروش 

با سلام خدمت شما عشقبازان گرامی . ایندفعه یک مطلب فکر میکنم تکراری برای شما عاشقان کبوتر گذاشتم که در ارشیو روزنامه دولتی بسیار معتبر ایران است که در مورد کبوتر و کبوتربازی هستش که به نظر من حرفه ای ترین و جالب ترین مقاله در   مورد این  موضوع می باشد . والبته این هم به این خاطر گذاشتم که دیدم در وبلاگ پر محتوای دوستان عزیز سعید و بابک بحثی به میان امده و عده ای ندانسته از سوابق عشقبازان برتر ایران که به جرات اکثرا قریب به یقین انها در تهران بوده و هستند چیزی ندانسته و اسم اشخاص خاصی را میاورند که اصلا در حد نامهایی مانند مرحوم محمود اهنگر و ... نیستند .و در این مقاله هم نویسنده جایی از مرحوم محمود حاج نبی معروف به اهنگر یاد میکند و بزرگیش را به رخ می کشد که بنده حقیر ان قسمت را درشت تر کردم تا بفهمند اسم کسی را در روزنامه ای با تیراژ میلیونی اوردن  یعنی چه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزارشى درباره كبوتر
كفتربازان و ويژگى هاى يك فرهنگ
راز اين پرونده جادويى!
- ننه! يه كفتر آوردم...
- چيه؟
- ننه اين طوقيه، با كفتراى ديگه فرق داره.
- طوقى براى ما اومد نداره، بابات هم سرطوقى مرد...
(بخشى از ديالوگ فيلم طوقى)
در همه چيز اما استثناء هم پيدا مى شود. كافى است كمى جست وجو كنى، حتماً پيدا مى كنى فردى را كه كارشناس ارشد طراحى فضاى سبز است، در دهه پنجم زندگى اش سير مى كند، چند سال در ينگه دنيا زندگى كرده است و حالا كه به ايران برگشته كفتر دارد و كفتربازى مى كند. او مى خواهد نامش محفوظ بماند، اما مى گويد به تازگى ايرانى هايى كبوتر به ايالات متحده برده اند و يانكى ها را متعجب از وفاى كبوترانى كرده اند كه پس از چندين ساعت چرخ زدن در آسمان، به لانه خود باز مى گردند. او گرو نمى بندد اما دوستانى دارد كه همه مدرك عاليه دانشگاهى دارند و در دهه اول تيرماه گروبندى مى كنند و البته از هيچ كدام نامى نمى برد.
 
 
اميدكريمى
- ننه! يه كفتر آوردم...
- چيه؟
- ننه اين طوقيه، با كفتراى ديگه فرق داره.
- طوقى براى ما اومد نداره، بابات هم سرطوقى مرد... (بخشى از ديالوگ فيلم طوقى)
***
۱ ـ براى آن كه اين تصوير مصداقى پيدا كند مى شود گفت مثل ترياك. اما سياه تر. جريان جارى جامد شده را مى ريزد توى قلم. از ته آن مى ريزد. قلم كه پر شد، غليظ مى شود. جريان جارى غليظ شده مى شود جوهر. بالا و پايين مى رود روى كاغذ. جريان جارى مكتوب مى شود. مكتوب مى شود تا فهميده شود كه جريان جارى ميان مرده ها و زنده ها را نمى شود نوشت. بام خانه اى كه قفس تورى پرنده هايش پر بود از پر و ريق كفتر. نمى شود سر و تهش را با يك آگهى ترحيم هم آورد.
***
دو - سه سال كه از ۳۰ سال كم كنى، يك عمر براى زندگى كردن برايت باقى مى ماند. يك عمر كه مى توانى دست به هر كارى بزنى تا بفهمى زندگى يعنى چه؟ بفهمى زندگى اصلاً ارزش اش را دارد يا نه؟ آدم اگر باشى، از خير باقى دنيا مى گذرى و همان ۲۷ سال را در مى يابى. اما اگر كفتر باشى؟ مى گويد: «از وقتى جوجه است مى پرانند، اما از سال دوم براى مسابقه مى پرانند. بهترين سال هاى پرش يك كفتر همان ۳-۲ سال اول است.» حالا مى توانى از ۳۰ سال عمرت كم كنى. ۳۰ سالى كه در آن حتى پير هم مى شوى. اگر خوش شانس باشى فقط همان ۳-۲ سال اول خوب بپرى و بعد از كار افتاده شوى، آن وقت شايد كسى ديگر بال هايت را نبست و نچيد و تو شدى آقاى خودت، سرور خودت، كفتر خودت!
آن سال كه على حاتمى تصميم گرفت چندين بازيگر سرشناس آن دوران را كنار هم جمع كند تا طوقى اش را بسازد، هنوز ۱۰ سال از تصويب قانون منع كفتربازى و پوشيدن پيژامه در ملأعام نگذشته بود. قوانينى كه همزمان با هم تدوين و تصويب شدند، اما تنها عاقبت شان حذف پيژامه پوشان در خيابان بود. چه اينكه كفتربازى از بازى بزرگان به زندگى فرودستان آمده بود و تجارت آنها شده بود. تجارت آدمهايى كه كتاب تهران قديم اينگونه معرفيشان مى كند: «دكاندارهاى كبوتر معمولاً از لش و لات ها و بيكاره هاى محلات بودند كه چون به هر عنوان درمانده معاش مى شدند، رو به كار خريد و فروش اين گونه طيور مى آوردند. افرادى كه هرگز رنگ مكتب و مدرسه، كاغذ و قلم و علم و تربيت را نديدند.» اگر بخواهى در كتاب تهران قديم همين طور پيش بروى، كار به جاهايى مى كشد كه بازگو كردن اش برابرى مى كند با نابودى عده اى كه مى توانند نابودت كنند. پس عقل آدمى حكم مى كند از گفتن اش خوددارى كنى.
در همه چيز اما استثناء هم پيدا مى شود. كافى است كمى جست وجو كنى، حتماً پيدا مى كنى فردى را كه كارشناس ارشد طراحى فضاى سبز است، در دهه پنجم زندگى اش سير مى كند، چند سال در ينگه دنيا زندگى كرده است و حالا كه به ايران برگشته كفتر دارد و كفتربازى مى كند. او مى خواهد نامش محفوظ بماند، اما مى گويد به تازگى ايرانى هايى كبوتر به ايالات متحده برده اند و يانكى ها را متعجب از وفاى كبوترانى كرده اند كه پس از چندين ساعت چرخ زدن در آسمان، به لانه خود باز مى گردند. او گرو نمى بندد اما دوستانى دارد كه همه مدرك عاليه دانشگاهى دارند و در دهه اول تيرماه گروبندى مى كنند و البته از هيچ كدام نامى نمى برد.
اگر دكترها و مهندس هاى كفترباز را به حال خود بگذارى و احترام ترس بدنام شدنشان را به جا بياورى مى توانى در محله هاى نه چندان متمول شهر ببينى محمود آهنگر را كه ابتداى تيرماه هر سال خيابان خاوران را قرق خود مى كند تا گرو بندى اش را برپا كند. مى گويند از همه جا اجازه اش را مى گيرد و بعد معركه راه مى افتد.
غير از محمود آهنگر كه حتماً گروبندى اش آنقدر باارزش هست كه به خاطرش يك خيابان را مى بندند، چند آدم سرشناس ديگر هم هستند كه به عشق كبوتر زندگى مى كنند.
سرنخ كبوتر بازهاى تهران به جماعتى مى رسد كه روزها چرخ بازار تهران را مى چرخانند و شامگاهان در لابلاى گنجه هاى پر از كبوتر مى چرخند تا كمى لذت زندگى ببرند(!) كسى نامى از فلان حاجى بازارى نمى برد اما مى گويند از مشخصه هاى اين دسته، مؤمن بودن آنهاست كه اين صيغه از كفتربازها با هرچه در كتاب تهران قديم آمده است منافات دارد و كلاً آن را نقض مى كند.
گرچه محمود آهنگر و انبوه حاجى بازارى براى آمدن در اين گزارش دست يافتنى نبودند، اما بودند آنهايى كه كفترباز بودند و كفتر دار. فرد اول از نسلى است كه حتماً طوقى را بارها و بارها در سينماهاى قبل از انقلاب ديده است؛ قاسم بابايى، ۵۲ ساله، معلم مستعفى و سازنده مبل. انسانى مثل بقيه كه شايد تنها تفاوتش داشتن چندين و چند كبوتر باشد كه سالهاست دارد و بزرگ كرده و مى گويد تا جايى كه بتواند اين كار را ادامه مى دهد: «هر چه بيشتر بگذرد آدم بيشتر علاقمند مى شود.» و او آن چنان علاقمند است كه تنها راه نجات از دنياى خسته كننده بيرون از خانه را در كبوتر مى جويد: «براى آزاد شدن از فكرهاى بى خود زندگى كفتر دارم. ۱۱-۱۰ شب كه از سر كار بر مى گردم، فقط نگاه كردن به اين كفترها و رسيدگى به اينهاست كه خستگى از تنم در مى كند.» وقتى از بابايى كه مدعى است كفتردار است و نه كفترباز، مى پرسم چرا كفتر؟ مى گويد: «وفاى اين حيوان آدم را معتاد به خودش مى كند. بارها شده كبوترى كه من تربيت كرده بودم، فرد ديگرى به شهرى دور برده اما همان كبوتر بعد از ۲ سال برگشته پشت قفس خودش روى بام خانه ما.»
***
۲- نكير و منكر اگر بپرسند، از دين و ايمانش دهان باز مى كند. دهان باز مى كند. دهان كه باز كند جاى حرف و واژه، جاى جريان جارى كه حرفش رفت، پر كفتر مى زند بيرون. هرچه مى گويد، جايش پر كفتر از دهانش مى زند بيرون. قبر را «پر» ور مى دارد. به همين سفيدى. تنها پسرش است كه داغ دار است. ديگر نكير و منكر از كدام گناه بپرسند. جل و پلاس شان را جمع مى كنند و زود مى زنند به چاك. به عرش الهى كه قبر پُر پَر خفه شان نكند. اين هم براى تو كه خيال مى كنى مرگ سياه است. نخير، كافى است چشم درست و حسابى نداشته باشى و مدام عينكت را گم كرده باشى. بعد هم يا كفتر باشى يا كفترباز. همين ها اهلت مى كند براى پريدن. نداشتن چشم، خيالش را از شب اول قبر راحت كرده بود. وقتى مى رفت پشت بام چشم نداشت كه از پنجره ها، سر پيرى، حمام ها و اتاق هاى همسايه ها را ديد بزند.
***
آموزش كفتربازى
جوجه ۲۰ روزه كبوتر مى تواند بپرد. در اين موقع ابتدا جوجه را با دست يا تكه چوبى مى ترسانند تا از زمين بلند شود و پرواز كند، بعد از اينكه يك دور در حياط منزل زد، به زمين يا پشت بام مى نشيند. در روزهاى بعد در ساعت معين پرش جوجه را به صورت منظم بيشتر مى كنند اگر جوجه يا كبوترى را براى پراندن به محلى غريبه ببرند، براى جلد كردنش به مدت چند روز بالهايش را مى بندند تا با محيط خو بگيرد.
كبوتربازان معمولاً صبح قبل از طلوع آفتاب كبوتران را به پرواز درآورده و ۵ تا ۶ ساعت  آنها مى پرند و در اين مدت كبوترباز، كفترها را به دقت مى بيند و پرش آنها را زير نظر دارد.
بهترين زمان پر دادن كبوتر صبح اول وقت است. به اين دليل كه هم هوا خنك و معتدل است و هم كبوتر در صورت دور افتادن و گم شدن از فرط خستگى زمانى را تا غروب و شب داشته باشد و بتواند به لانه اش برگردد. پر دادن كبوتر در هنگام عصر كار كفتربازهاى ناشى است. البته كفتربازهاى مشهد كبوترهايشان را در شب پرواز مى دهند كه آن هم به دليل رسم و رسوم آن منطقه است.
عمر كبوتر در بهترين حالت به ۳۵ سال هم مى رسد. بهترين حالت زمانى است كه پرنده تمام واكسن هايش را استفاده كرده باشد، در طول عمر تنها يك بار جفت گيرى داشته باشد و البته از گزند حيواناتى مانند گربه (كه تنها سينه كبوتر را مى پسندد و مى درد) باز، شاهين و چند حيوان ديگر در امان بماند.
***
۳- كفترها را آزاد مى  كرد و مى نشست روى صندلى كهنه. زل مى زد به هيچ  كجا. دانه مى پاشيد. تا كفترها جَلد شوند. تمام اين آگهى ها را براى پسرش داده اند. براى تسليت. خودش آن وقت، ده دوازده تا كفتر داشت كه از چين و شكن بال هاشان مى شناخت شان. كورمال كورمال با قدم هاى شمرده مى رفت. دست مى سرانيد به ديوار. مى ايستاد كنار تورى. در آن را باز مى كرد. با همين تأمل كه نوشته شده. پرنده ها را مى تارانيد و پروازشان مى داد. چشم كه نداشت اما محض عادت سر بالا مى كرد. پرنده ها احتمالاً دنبال هم گرد مى شدند، احتمالاً مى رفتند، احتمالاً مى نشستند روى تير چراغ برق. بعد با صداى كورى كه پرنده بازى كور احتمال مى داد و مى خواندشان، مى آمدند و مى نشستند. دانه هايى كه پاشيده بود مى خوردند. كارش تمام عمر، نه از ميانه به اين سو همين بود. در اين آگهى، با آن خطوط نامرئى جارى در جريان، بيش از اين ننوشته. صداى نوك زدن پرنده ها به زمين مى چكد.
***
گرو گرفتن
مى گويند تيرماه، اوج گرماى فصل گرم سال است. هر چند گرماى اول مرداد چيز ديگرى است. اما وقتى بدانى يك مشت كبوتر اسير، تنها و تنها در روز هاى تير ماه مى توانند صاحبشان را خوشبخت كنند، مى فهمى كه روزهاى تيرماه گرمترين روزهاى سال است، حتى گرمتر از چله تابستان: «در تيرماه چون طاقت پريدن كمتر است، مسابقه كفتربازى را در اين ماه برگزار مى كنند (معمولاً نيمه اول تير). در زمستان همه كفترها خوب مى پرند. اما در تابستان پريدن و استقامت داشتن شرط است.»
داستان گرو گرفتن هم سر دراز دارد. ماجرا از جايى شروع مى شود كه ۲ كفترباز از مدتها پيش از تيرماه قرار مسابقه اى را مى گذارند كه در قمار آن ممكن است حتى خانواده خويش را هم از دست دهند. كم نيستند نمونه هايى كه گرو بسته اند بر سر هر آنچه در خانه است و زن و فرزند نيز...
اين موضوع بماند، اما در گرو گيرى از ابتدا تفاهم نامه اى بين دو طرف امضاء مى شود كه در آن نوع گرو، تاريخ، زمان و ۳ داور مسابقه - كه هركدام كفترباز حرفه اى هستند - مشخص مى شود. داوران ابتدا كبوترهاى هر طرف را به مهر طرف مقابل آذين مى كنند و سپس فرمان شروع مسابقه را مى دهند. از اين ۳ داور يكى داور ارشد است كه مسؤول حل اختلاف ۲ داور وسط بوده و در اصل اوست كه برنده گرو را مشخص مى كند. وظيفه اين داوران شناسايى كبوتر فرارى و استراحت كرده در طول گرو از باقى كبوتران است. براى شناسايى اين اتفاق هم به دهان قفل شده كبوتر، برفك هاى داخل دهان او و پاهاى پر از حرارت و بى حس اش توجه مى كنند. در پايان مسابقه ميانگين ساعت بازگشت تمام كبوتران را بدست مى آورند تا برنده نهايى مشخص شود.اما پيش از اين داورى و ۲ روز قبل از گرو گيرى از جانب هركدام از طرف هاى گرو ۲ نفر به خانه رقيب مى روند تا بر روند آماده سازى و آب و دان دادن به كبوترها نظارت داشته باشند تا در مسابقه از مكمل ها و ويتامين هاى خاص براى تقويت كبوترش استفاده نكند (منظور همان دوپينگ است!).
گرو شامل همه چيز مى شود. چه دانه يك سال كفتر هاى حريف (اين يك مورد تنها به جهت سالم بودن گرو انتخاب مى شود) و چه مبالغى همچون ۱۲-۱۰ ميليون تومان و البته خيرات براى مستمندان. اما بوده و هستند آدم هايى كه بر سر گزينه هاى غير اخلاقى هم گرو مى بندند و از هيچ عملى هم فرو گذار نيستند. اين ها را بايد به اين نكته اضافه كرد كه هستند كفتربازانى كه در كمال وقاحت از خير غيرت خود هم گذشته اند تا بتوانند آب و دان كبوتر ها را جور كنند. مانند همان اتفاقى كه ممكن است براى خانواده فردى معتاد بيافتد.
گروگيرى و نوع اجراى آن در شهرهاى مختلف ايران تفاوت دارد. مركز نشينان كشور ترجيح مى دهد كبوترهايشان ساعت بيشترى را در آسمان بماند، ساكنين شرق ايران به زيبايى حركت دسته هاى كبوتر در آسمان بها مى دهند و غربى ها هم به مسافتى كه يك كبوتر طى مى كند توجه دارند.
چنين چيزى در اروپا هم يافت مى شود. آنجا كه كبوترى بايد مانند اجداد نامه رسانش مسافت دو كشور همچون بلژيك و آلمان را طى كند و در شهر و مكانى خاص فرود آيد.
***
۴- كتاب تهران قديم كفتربازها را مزاحم همسايه ها معرفى مى كند: «روشن است كه محل بازى كبوتر بازها در بام هاى بلند باشد و شعاع عملش خانه هاى مجاور را هم در بر مى گيرد و همين به معنى اين است كه بازى او موجب آزار، اذيت، خسارت و ناراحتى همه سكنه خانه هاى اطراف بشود. مخصوصاً اينكه بام هاى خانه كبوتربازها از بام ديگران بلندتر باشد كه در اين صورت زحمات او مضاعف مى شود.
كبوترباز از هنگام اذان صبح بايد بر سر بام و در لانه كبوتر خود باشد. چون هنگام بازى و پر دادن كبوترانش از همان موقع شروع مى شود و اين همان زمانى است كه مردم بر سر بامها يا داخل اطاق هاى در گشوده خويش غنوده اند. چه اينكه فصول پر دادن كبوتر معمولاً در اعتدال و اندكى در گرماى هواست كه از فروردين شروع مى شود.»اما براى همين هم مثال نقض وجود دارد.
دومين كفتربازى كه ميهمان اين گزارش است، جوانى است ۳۰ ساله و ديپلمه كه اتفاقاً شغل مناسبى هم دارد. داود منصورى كه او هم از بچگى در قفس كبوتر بزرگ شده است. از او دليل بدنام بودن كفتربازها را مى پرسم و در پاسخ معتادانى را دليل مى آورد كه به قفس كبوتر پناه مى آورند: «به هواى كفتربازى مى روند سر پشت بام و ترياك مى كشند. يك مشت بيكار و علاف كه صبح تا شب سر بام مى روند و از همسايه مى دزدند تا خرج كفترهاشان را در بياورند.»
اما داود توضيح مى دهد افرادى را مى شناسد كه كبوتر بازى مى كنند كه از نظر شخصيتى مو لاى درز كارشان نمى رود: «من دكتر يا مهندسهاى عشق كبوترى مى شناسم كه هيچ وجهه تشابهى با كفتربازهاى معمولى و شناخته شده در جامعه ندارند.»
با اين حال به اعتقاد قاسم بابايى ديگر نه چندان همچون گذشته، بام خانه كفتربازان آنقدر پوشيده و محفوظ هست كه كمتر كسى از ديدن قفس كبوتر در بام همسايه روبرو معذب و ناراحت مى شود. ضمن اينكه طبق قوانين فعلى كشور كبوتر بازى و كبوتر دارى جرم نيست مگر اينكه مزاحمتى براى شخصى حقيقى و يا حقوقى به وجود بيايد.
***
۵- اين حرف  ها به مرگ ربطى ندارد. مرگ به آن  ها ربط دارد. مرگى كه به قول قلمى ديگر، ما را مرور مى  كند. مرورش سايه اى مى  شود شكسته. سايه تير چراغ  برقى در شب. سايه  كفتر. آدم  ها، به مرده  ها و زنده  هاى اطراف  شان بى ربطند. به همين روزنامه، همين صفحه ترحيم ربط دارند. ربطشان صداى پا مى شود كه از پله  هاى زيرزمين پايين مى  رود. ربطشان خاطرات خودش را اخ و تف مى  كند و حوصله ندارد حرف بچه  هايش را بشنود. ربط  ها، ميانشان جريانى جارى است. جريانى جارى كه غليظش مى كند. يكى توى هوا مى  زند و وَرزَش مى  دهد. لوله  اش مى  كند و آن  قدر فشارش مى  دهد تا سياه شود.
***
سؤالى مشترك از قاسم بابايى ۵۲ ساله (براى دومين بار) و داود منصورى ۳۰ ساله مى پرسم: چرا كبوتر؟ چرا حيوان ديگرى نه؟ هر دو پاسخ مى دهند به خاطر عشق اين حيوان. به هر دو مى گويم مگر نمى شود اين احساس را نسبت به انسانى ديگر داشت و بى جهت پرنده آزاد را در بند نگرفت؟ و منصورى پاسخ مى دهد: «من هر وقت كبوتر ها، قنارى ها و بقيه حيوانات خانه ام را تماشا مى كنم، شكر خدا به جاى مى آورم كه چنين زيبا اين حيوانات را آفريده است...» و من ديگر چيزى نمى توانم از اين دو بپرسم.
***
۶- زندگى از «ز» تا «ى» دالان تاريكى را مى  ماند كه اين قصه  ها مثل طلسم  هاى نوشته شده روى هم، تلنبار شده اند آن  جا. گاه ميانشان استحاله رخ مى  دهد و ربطى محدود پيدا مى  كنند، گاه وقتى نوشته مى  شوند تا حد يك آگهى يا تسليت بيشتر واژه لازم ندارند. آن را كه بخوانى تا ته  اش مى  روى. چه كفتر باشد پر به پر، چه تيرك چراغ  برقى دوشيزه. زندگى در كام گرفتن از دنيا و زيرزمين، زندگى در كفتر خلاصه مى شود. احتمالاً، يا بى شك! و اين خلاصه جارى مى شود در يك آگهى. كه با خطى روزنامه اى، بى ربط مى شود با هم. خطى كه جارى مى شود و جريان مى سازد.
***
طوقى حاتمى خدا بيامرز را به زندگى كه شبيه كنى - كه هست - و وقتى به ياسر عرفات مرحوم فكر كنى كه سالها جنگيد و مذاكره كرد تا كبوتر صلح و آرامش را بر شانه هايش و شانه هاى مردم سرزمين اش بنشاند و در آخر ناكام، چشم بر اين دنيا بست و آن هنگام كه محمد بيجه را تصور كنى كه جان كودكى را براى نشان دادن كبوترى استثنايى گرفت و خود جان داد، مى فهمى كه زندگى بعضى ها در كفتر خلاصه مى  شود. احتمالاً، يا بى شك!
پى نوشت: شماره هاى ۱ تا ۵ برگرفته از متنى است به قلم صالح تسبيحى نوشته شده در ارديبهشت ۱۳۸۳.
 
این هم لینک آرشیو روزنامه ایران  http://www.iraninstitute.com/1384/840209/html/index.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:19  توسط کوروش  | 

با  سلام به تمام عشقبازان گرامی .من برادر کوروش هستم که از طرف برادرم از شما عذرخواهی میکنم به این دلیل که قرار بود عکس های مسابقات کبوتر بازی را برای شما بیاورد که باور بفرمایید از 11 تیر ایشون رفتن به جاهای مختلف که عکسهای بسیار زیادی از مسابقات گرفتند ولی در راه برگشت از گرو اقا عبدالله کوهی عده ای لباس شخصی دوربین را ضبط میکنند و شماره تلفن و ادرس را هم از برادرم میگیرند تا در اینده وضعیت مشخص شود و در همین چند شب پیش متاسفانه به خانه ما ریختند و برادرم را گرفتند که دلیلشان هم عکسهایی بود که از جمعیت مردم روز گرو گرفته بودیم و مامورین فکر میکنند که این عکسها تصاویر نا ارامی های اخیر تهران هست که ما هر چه گفتیم که این طور نیست هیچ فایده ای نداشت و باید منتظر حکم جلسه اینده باشیم .

ولی اقایان جمشید و عبدالرضا رحیمیان تعدادی عکس در همین رابطه برای ما فرستادند که یکی دوتا عکس از گرو اقایان بابک و سعید می باشد و عکس کبوتران هم برای اقای رحیمیان هست و البته یک مطلب جالب توجه هم از ایشون که در وبلاگ قرار می دهم که در ذیل می اید.و دوستان این فعلا اخرین پست تا ببینیم که چی میشه .

 و باید بگم که اقای رحیمیان از کبوتران بسیار مرغوب و اصیلی نگه داری می کنند که از جوجه و نژاد اصیل تهرانی و چند تایی هم کاشی در کبوتران ایشون پیدا میشه که نکته دیگه اینکه خیلی از قدیمیها ایشون را به عنوان  جوان با اخلاق قبول دارند و همه عکسها در ایران و تهران هستند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما مطلبی که ایشون فرستادند با عنوان مسابقات:

 

به نام خداوند مهرآفرین

در تیر ماه سال ۱۳۸۷برای اولین بار در ایران عده ای از عشق بازان نامی در تهران طی صحبتهایی با هم برای استحکام و به ثبت رساندن ورزش کبوتر بازی 

همانند کشورهای دیگر مدالهایی تحت عنوان اولین جشنواره پرواز(طلا/نقره/برنز)

تهیه نموده تا در حضور بزرگان این رشته به نفرات اول تا سوم اهدا نمایند.   

طی بررسی ها و نتایج داوران بعد از اتمام مسابقات به علت تقلب و رعایت نکردن مسائل عشق بازی.تعدادی از شرکت کنندگان.این جشنواره کنسل و به

 سال۱۳۸۸موکول گردید.

بدین شرح اعلام گردید:

                            آقایان

 ۱.رضا عطائی                                    ۸ساعت۱۰دقیقه

 ۲.جهان پهلوان علیرضا سلیمانی              ۷ساعت۴۵دقیقه

 ۳.مهندس سفته                                 ۶ساعت۴۵دقیقه

 ۴.دکتور منوچهر رستمی                        ۶ساعت۱۰دقیقه

 ۵.عباس محمد صادق(اردشیر پور حکمت)    ۵ساعت۴۵دقیقه

 

این هم عکسهای کبوتران

عکس 1                    عکس 2                            عکس 3

عکس 4                    عکس 5                            عکس 6

عکس 7                   عکس 8                             عکس 9

عکس 10                عکس 11                            عکس 12

عکس 13                عکس 14                            عکس 15

عکس 16               عکس 17                             عکس 18

عکس19                عکس 20                             عکس 21

عکس 22               عکس 23                             عکس 24

عکس 25               عکس 26                             عکس 27

عکس 28               عکس 29                             عکس 30  

با تشکر از اقای جمشید و تشکر ویژه از اقای عبدالرضا رحیمیان به خاطر عکسها و دو عکس ۲۹ و ۳۰ عکس گروی اقایان بابک و سعید گرامی میباشد و بهشون خسته نباشید میگم . خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:59  توسط کوروش  | 

مسابقات کبوترپرانی ایران شروع شد

با سلام

امروز مشغول دیدن سایت اقای حیدری بودم که در قسمت پیشکسوتها متوجه عکس جالبی شدم که دلم نیامد ان را در وبلاگ نگذارم خیلی جالبه حتما بخونید ماله خیلی قدیمه ولی میبینید که داور .هیئت ژوری.۳۰۰ تماشاگر و ...در ان قدیم مانند یک فستیوال شیک بوده  متاسفانه این روند شیک ادامه پیدا نکرده و دولت و روزنامه و...هیچ گونه حمایتی از این رشته باستانی انجام نمی دهند.

و باید عرض کنم این وبلاگ تقریبا تا اخر تیر ماه تعطیل می باشد و قراره با دوستان به گروها برویم و عکسها و مطالب زیادی در مورد گروها مانند اخبار به شما تقدیم کنیم .با تشکر از اقای ابراهیم حیدری برای قدر دانی از پیشکسوتها.

 

دشمن ما را سعادت یار باد  و        از جهان و عمر برخوردار باد

هر که خاری می نهد در راه ما       خار ما در راه او گل زار باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:47  توسط کوروش  | 

گرو

گروی سال ۸۵ تهران - شهر ری ( آقای زواره)

 

کبوتر بازان - گرو

رابطه کبوتر دار با کبوتران خود

کبوتر دار همچون یک مربی است و کبوتران همچون اعضای تیم او هستند.بنابراین موفقیت تیم کبوتران در مسابقات ،بستگی به میزان تمرین مربی با اعضای تیم و کیفیت کار مربی و قدرت کبوتران دارد.

رسم مهمانداری توسط صاحب کبوترها در روز گرو

رسم است که کبوتر بازان بزرگ و کوچک در روز گرو به خانه صاحب کبوترانی که ان روز پرواز داده می شوند<به میهمانی میروند و صاحب کبوتران از میهمانان خود پذیرایی می کند.در روز گرو میهمانان شاهد مسابقه خواهند بود و حتی با پاسگاه یا پلیس هماهنگ می شود که مشکلی پیش نیاید.

زمان مسابقات کبوترپرانی در سال

گرمترین فصل سال:یعنی تابستان،به خصوص در تیر ماه.

تعداد شرکت کنندگان در مسابقات کبوتر پرانی

در هر یک از مسابقات کبوتر پرانی،ممکن دو،سه یا چهار نفر،کبوترهای خودشان را در مسابقه شرکت دهند.

مربی یا بومدار

یک کبوتردار ممکن است شخصا به کبوترهایش رسیدگی کندیا فرد مجربی را به نام بومدار استخدام کند و با قراری که با اون می گذارد ،بومدار به تمرین کبوتر هایش بپردازد.

زمان هوا کردن کبوترها

بسته به شرایط قرار داد،ممکن است طرفین توافق کنند که در یک روز (همزمان)یا در دو روز مختلف کبوترهای خودشان را هوا کنند.اگر دو روز مختلف انتخاب شود،علت اماده نبودن کبوترهای یک طرف خواهد بود.

داورها در مسابقات کبوترپرانی

هر طرف داوری برای خود دارد که نماینده و امین اوست و مسئولیت مراقبت از کبوترهای طرف مقابل را در شب مسابقه بر عهده دارد.

مسابقات همزمان کبوترپرانی

در شب مسابقه،داور هر یک از طرفین در خانه طرف مقابل روی پشت بام می خوابد تا بتواند مسئولیت مراقبت از کبوترهای طرف مقابل را به خوبی انجام دهد.گاه طرفین موافقت می کنند که دو روز قبل از روز مسابقه داوران هر طرف در خانه دیگری مستقر شود.

مسابقات غیر همزمان کبوتر پرانی

گاه ممکن است مسابقه ای که قرار است بین دو یا چند کبوتر دار انجام شود،بنا به دلایل مختلف ،امکان اجرای همزمان مسابقه در یک روز وجود نداشته باشد.در این صورت بین طرفین توافق می شود که رکوردگیری از معدل زمان پرواز کبوتران یک طرف در یک روز انجام شود و رکوردگیری از کبوتران طرف دیگر در روز دیگری که توافق می کنند.

به هر حال ملاک برنده شدن ،بیشتر بودن معدل زمان پرواز کبوتران یکی از طرفین مسابقه است.هم چنین وقتی به جای دو کبوتردار ،3 یا 4 نفر تمایل به انجام مسابقه با هم پیدا می کنند،در این حالت هم مقررات معدل گیری از طول زمان پرواز هر کبوتر دار عینا رعایت می شود و معدل زمان پرواز کبوتران چند نفر با هم مقایسه می شود و فردی که کبوترانش بالاترین معدل زمان پرواز را کسب کردند،به عنوان برنده مسابقه اعلام خواهد شد.

وظایف داوران در مسابقات کبوترپرانی

1-جلوگیری از انجام هر گونه تقلب توسط صاحب کبوتران شرکت کننده در مسابقه.

2-ناظر بودن بر شرایط مسابقه،از جمله مساوی بودن شرایط جوی برای هر دو طرف:مثل دم نداشتن هوا یا وزش نداشتن باد.شرایط جوی به طور قطع تاثیر مهمی روی طول زمان پرواز کبوتران می گذارد.به همین دلیل،داوران وظیفه دارند چنان چه قرار است مسابقه در روزهای مختلف برای هر یک از طرفین انجام شود،شرایط جوی را ارزیابی کنند.به طور مثال اگر معدل گیری از طول زمان پرواز یکی از طرفین مسابقه در یک روز خوب و بدون وزش باد یا دم نداشتن هوا انجام شود و در روز معدل گیری زمان پرواز طرف دیگر،هوا بارانی ،دم دار یا وزش باد همراه بود،داور باید زمان اجرای مسابقه را برای ان طرف به روز دیگری موکول کند.

انواع تقلب در مسابقات کبوترپرانی

1-دوپینگ کبوتران شرکت کننده در مسابقه=دادن ویتامین،قرماش خیس داده،ابتنی دادن کبوترها و غیره.

2-ممکن است صاحب کبوتران مسابقه ای،با همسایگان خود برنامه ریزی کند که ان ها در روز مسابقه روی پشت بام و دور از چشم داور با تکان دادن چادر یا پارچه ای سیاه اجازه نشتن به کبوترران ندهند.چنان چه داور چنین صحنه ای را مشاهده کند،پشت بام را ترک خواهد کرد و این عمل را به عنوان تقلب محسوب می کند.همچنین ممکن است همسایگان کف پشت بام بخوابند و نگذارند کبوتران بنشینند.

تمرینات لازم قبل از مسابقات کبوترپرانی

از 15 روز مانده به روز مسابقه ،هر یک از کبوتر داران شرکت کننده در مسابقه،هر روز ساعت 5 صبح کبوتران خود را به پرواز در می اورد و انها را تمرین می دهد و پس از پرواز،تا مدت زمان مشخصی سعی می کند از نشستن ان ها روی بام جلوگیری میکند.

بنابراین کبوترها عادت می کنند که با دیدن صاحب خود روی پشت بام،زمان معینی را پرواز کند وزودتر از ان ننشیند و اگر هم قصد نشستن داشته باشد،صاحبشان به ان ها اجازه فرود نمی دهد.به همین دلیل است که در روز مسابقه اجازه داده نمی شود که صاحب کبوتران روی پشت بام بیاید،چراکه اگر او روی بام خانه اش باشد ،کبوترها از ترس او فرود نمی ایند و در خارج از ظرفیت معمولی خود پرواز می کنند،اما اگر او روی بام نباشد ،کبوتر قدرت ذاتی و بدنی خودش را به نمایش می گذارد و تا جایی که قدرت داشته باشد ،پرواز می کند.اما کبوتران کم بنیه اگر صاحب خود را نبینند ،در اولین فرصتی که خسته می شوند می نشینند.

روز قبل از مسابقه(روز قبل از گرو)

تمام کبوترانی که قرار است در مسابقه شرکت داده شوند،در روز قبل مهر می شوند و تحویل داور طرف مقابل می شوند.معمولا اگر قرار است 100 کبوتر در مسابقه شرکت داده شوند،101 کبوتر مهر می شود.رسم است که احتمال داده می شود که یک کبوتر در حین پرواز توسط قوش شکار شود.

روز مسابقه(روز گرو)

صاحب کبوتهای شرکت کننده در مسابقه راس ساعت 5 صبح به پشت بام می اید و فقط 5 دقیقه وقت دارد که کبوترهایش را هوا کند و پشت بام را ترک کند و تا غروب حق امدن روی پشت بام را ندارد.

نوع قراردادها در مسابقات کبوترپرانی

طرفین مسابقه می توانند برای مسابقه شروط را مقرر و توافق کنند.مهم ان است که شروط نوشته شده و امضا شده توسط طرفین،باید با نظارت داوران به خوبی اجرا شود و هیچ تقلبی در کار نباشد.بدیهی است که اشکار شدن هر گونه تقلب و اثبات ان توسط داوران موجب اعلام شدن طرف مقابل به عنوان برنده خواهد شد.ممکن است در شرایط مسابقه قید شود که دوپینگ کبوتران ازاد باشد یا مسابقه بدون دوپینگ انجام شود.در این صورت طرفین ملزم است که کبوتران شرکت دهنده در مسابقه را ا مواردی که مصرف ان دوپینگ محسوب می شود تغذیه نکند ،اب تنی ندهد و دیگر شرایط عدم دوپینگ را رعایت کنند.

اگر دوپینگ ازاد باشد=یسعنی هر دو طرف ازاد باشند که هر چیزی که میل دارند به کبوتران خود تغذیه کنند یا ان ها را ابتنی دهند،نیازی نیست که داوران طرف مقابل قبل از ساعت پرواز در خانه صاحب کبوتران حضور یابند.اما اگر دوپینگ ممنوع باشد ،ممکن است در قرارداد ذکر شود که داور هر طرف از غروب روز قبل یا زودتر در خانه خانه طرف مقابل حضور داشته باشند و از زمان ورد به خانه او وظیفه دارد کبوتران پروازی مسابقه را تحت مراقبت قرار دهد و حتی شب را روی بام بخوابد و مراقبت کامل از کبوتران را به عهده گیرد .بنابراین در خصوص دوپینگ ممکن است به دو شکل قرار داد نوشته شود:

(1)-پای دون و اب ازاد-در این صورت نیازی به امدن داور در روز قبل از مسابقه نیست و او باید راس ساعت 4/5 صبح روز مسابقه در خانه صاحب کبوتران طرف مقابل حاضر باشد.

(2)پای دون و اب ممنوع-در این صورت داوران هر طرف باید در غروب روز قبل یا حتی دو روز قبل از مسابقه در خانه طرف مقابل حاظر باشد و نظارت کند که به جز ارزن چیز دیگری به کبوتران داده نشود.ممکن است در قرارداد مشخص شود که ابتنی ممنوع،قره ماش ممنوع،دون درشت ممنوع.

داور هر طرف که قرار است در شب مسابقه روی بام خانه طرف مقابل می خوابد،از روز قبل به خانه وی می رود و صاحب کبوتران باید از او تا پایان روز بعد که مسابقه تمام می شود پذیرایی کند.

صاحب کبوتران در روز مسابقه،در ساعت 5 صبح ،فقط 5 دقیقه وقت دارد بخوابد که کبوتران را هوا کند.اگر کبوتری بلند شود و مستقیم رفت و روی بام خانه ای نشست،صاحب کبوتر حق دارد،کبوتر دیگری را با نظارت داور مهر کند و به پرواز درر اورد.اگر کبوتر بلند شود و دور زد و جایی نشست،به ان می گویند(کبوتر هرزی)و ساعت پرواز ان صفر ثبت می شود.کبوتر هرزی معدل ساعات پرواز را به شدت پایین می اورد و خیلی به ضرر صاحبش است،اما کبوتری که مستقیم می رود و جایی می نشیند،به دلیل امکان جایگزین کردن ان با یک کبوتر مهر شده دیگر،مشکلی درمعدل ساعت پرواز ایجاد نمی کند.

به تعداد کبوتان هوا شده در مسابقه،باید کبوترهای کت بسته یا قیچی شده روی کف پشت بام باشد تا اگر کبوترهای پروازی تنبل هستند ،نترسند و راغب به نشستن روی پشت بام باشند.اما اگر چنین کبوترها روی پشت بام نباشند،ممکن است تعدادی از کبوترهای تنبل بر نگردند و روی بام صاحب خود ننشینند ،ولی بروند و جای دیگری بننشینند و استراحت کنند و چند ساعت دیگر برگردند.

ممکن است به علت شکار شدن کبوتران هوا شده توسط قوش یا گم کردن را خانه صاحب،تعدادی از انها برنگردند.به هر تعداد کبوتر هوا شده که برنگردد.ساعت پرواز انها (صفر)ثبت می شود و معدل کل را کاهش می دهند.

قرار مسابقه ممکن است هر مبلغی باشد .ممکن است 500 هزار تومان ،یک میلیون تومان یا بیشتر.

معمولا 70 تا80 درصد کبوتران پرواز داده شده در ساعت 5 صبح روز مسابقه تا قبل از ظهر با میزان حدود 5 ساعت پرواز به بام خانه صاحب خود می نشینند .20 تا30 درصد کبوتران ممکن است بعد از ظهر با رکورد 8 ساعت تا حداکثر 12 ساعت برگردند و روی بام خانه صاحب خود بنشینند.

هر یک از کبوتران مسابقه ای در هر زمانی که روبی بام بنشینند،ساعت دقیق نشستن ان ها توسط داور ثبت می شود.در انتهای مسابقه،داور مجموع کل تعداد ساعت های پرواز تمام کبوتران شرکت داده شده در مسابقه را جمع می زنند و بر تعداد کل کبوترها تقسیم می کند.به طور مثال اگر 100 کبوتر قرار است در مسابقه شرکت داده شود ،به علاوه یک کبوتر قوش گیر ،ججمعا 101 کبوتر هوا می شود.حال اگر جمع کل ساعات پرواز 101 کبوتر هوا شده ،مثلا 722 ساعت ثبت شود ،باید 722 در 60 ضرب شود تا 43320 دقیقه به دست بیاید.سپس این عدد تقسیم بر 101 شود تا معدل کل428/91دقیقه(یا هفت ساعت و 8/91 دقیقه)به دست اید.حال اگر مجموع تعداد کل ساعات پرواز کبوتر 101 کبوتر هوا شده طرف مقابل مثلا 672/5 ساعت باشد،داور طرف مقابل این عدد را در 60 ضرب می کند تا 40350 دقیقه به عنوان جمع کل دقایق پرواز 101 کبوتر به دست بیاید.سپس با تقسیم ان به 101 ،عدد 399/50دقیقه(یا شش ساعت و سی نه نیم دقیقه)را به دست می اورد که در مقایسه با معدل پرواز کبوتران طرف مقابل معلوم می شود که معدل پرواز کبوتران نفر دوم 29 دقیقه و 0/41ثانیه کمتر از نفر اول بوده است.

به این ترتیب نفر اول شرط را هر مبلغ که باشد برنده می شودبرنده می شود.اما باید توجه داشت که در غالب اوقات،حتی برنده شرط کبوترپرانی ،بیش از انچه به عنوان که به عنوان شرط برنده می شود،هزینه پذیرایی از میهمانان خود می کند .لذا واضح است که در این امر هیچ مسئله ای به نام برد و باخت یا قمار مطرح نیست و علت مقرر کردن مبلغ شرط این است که اگر نباشد،مثل تمام مسابقات دیگر ،اساسا تلاش برای پیشرفت و ترقی وجود ندارد.به عبارت دیگر اگر قرار باشد که در مسابقات فوتبال یا هر مسابقه دیگر ،بین برنده و بازنده هیچ تفاوتی وجود نداشته باشد و به بازیکنان تیم های برنده ارقام نجومی پول و امکانات و جوایز تعلق نگیرد ،چه کسی حاظر می شود که در میادین فوتبال چنان بدود و خودشان را چنین به زحمت بیاندازد.

ممکن است در قرار داد اصطلاح (ظهر به بعد)ذکر شود .یعنی به ازای هر کبوتری که از ظهر به بعد روی بام نشست ،مبلغی در قرار داد:مثلا 3000 تومان ذکر می شود .در این صورت برنده مسابقه علاوه بر بردن مبلغ قرار داد ،به ازای هر کبوتر از او که ظهر به بعد بنشیند ،3000 تومان از مبلغ کل قرار داد بیشتر دریافت میکند.بیشتر کبوترانی که در کبوتران پروازی عالی محسوب می شوند و کبوترانی که تا 12 ساعت بپرند ،ممتازند واین ها بسیار کمیاب و قیمتی محسوب می شوند.

کبوتران هرزی در مسابقات کبوترپرانی

وقتی صاحب کبوتران در مدت دقیقه کبوتران را هوا می کند و پشت بام را ترک می کند ،کبوتران ممکن است به سه شکل پرواز کنند:

1-تعدادی که می پرند و مستقیم می روند و روی بام دیگری می نشینند .صاحب این کبوتران حق دارد که به تعداد این گرو،کبوترانی را مهر کند و بپراند.

2-تعدادی ممکن است دور بزنند و روی یک بام بنشینند . این ها هرزی هستند و جایشان نمی توان کبوتر دیگری را پراند و این معدل کل پرواز را کاهش می دهند .اما ممکن است داور نبیند که یک یا چند تا از این گروه دور زدند و جایی نشستند و خیال کند که همانند دسته سوم به پرواز در امدند.در این خصوص باید گفت ،هر کبوتری که قبل از ظهر یا بعد از ظهر روی بام بنشینند و ساعت پرواز ان دقیقا توسط داور ثبت شود،متعاقبا داور تک تک ان ها را می گیرد و مورد ازمایش قرار می دهد تا معلوم شود که ایا پروازکرده اند یا در همان ابتدا جایی نشسته اند و بعد مدتی یکی دو ساعت پریده اند و به خانه بر گشته یا تمام ساعت را پریده اند.

3-دسته سوم که عمده کبوتران را تشکیل می دهد،کبوترانی هستند که به محض پریدن در ساعت5 صبح ،به اسمان می روند و تمام ساعات را پریده اند.

قضاوت داوران در مسابقات کبوتر پرانی

داوران افرادی بسیار با تجربه هستند .این افراد پس از نشستن کبوتر روی بام ،ان ها را می گیرند و ازمایش می کنند که ایا تمام ساعات را پریده اند یا کبوتر کلک زده و جایی دور از چشم داور استراحت کرده و قبل یا بعد و ظهر برگشته است. مشخصات کبوتری که چند ساعت پریده عبارت است از :کف کردن دهان(وجود غلیظکیا مواد چرک مانند داخل دهان کبوتر به علت پرواز طولانی مدت و خشک شدن اب دهان ،پازدن کبوتر برای رسیدن خون به بدنش ،کبود شدن پاها ،دهان زدن مرتب برای تازه کردن دهان از غلیظک.

بدیهی است کبوترانی که کلک زده و نپریده اند و جایی ستراحت کرده و پس از چند ساعت بر گشته اند ،شادابند و در هنگام بر گشت ممکن است در هوا چند پشتک بزنند و در هنگامی که روی بام می نشینند ،به علت سر حال بودن ،دوره ماده می چرخند و قور می زنند .مسلما کبوتری که چندین ساعت پریده باشد ،ان قدر خسته است ک دهانش غلیظک دارد ،مرتب پا میزند تا خون به پاهای کبود شده اش برسد و هر گز حال بغ بغو کردن با کبوتر ماده و مشخصات فوق را ندارد و داور به خوبی می تواند ان ها را تشخیص دهد.

یاداوری:یک کبوتر با رکورد 6 ساعت ،اگر در تیر ماه 4 بعد از ظهر از بام خانه صاحبش به هر دلیل بپرد .ان اروز بر نخواهد گشت ،زیرا کبوتران پروازی وقتی بپرند باید ساعات پرواز خود را پر کنند و چنین کبوتر زمانی ساعت پروازش پر می شود که هوا تاریک شده و نمی تواند راه خانه صاحب خود را پیدا کند.لذا می رود در جایی بلند می نشیند و اگر کسی ان را نگیرد،فردا صبح وقتی هوا روشن شود خواهد پرید و معمولا در ساعت 7 صبح به خانه صاحبش بر می گردد و اگر در فاصله بسیار دور از خانه صاحبش شب را گذرانده باشد،ساعت حدود 5 صبح خواهد پرید و پس از یک پرواز کامل 6 ساعته در حدود قبل از ظهر به خانه بر خواهد گشت.

کبوتران باهوش

کبوتران باهوش با قدرت پرواز بالا ،معمولا در هنگام برگشت به خانه را را گم نمی کنند و اگر قوش ان ها را نگیرد ،کمتر اتفاق می افتد که نتواند راه خانه را پیدا کنند و جای غریبی شب را بگذارانند.

کبوتران پر پرواز

معمولا کبوترانی که 8 ساعت می پرند،عالی محسوب می شوند ،اما به طور استثنایی کبوترانی با قدرت پرواز 12 ساعت هم یافت می شود .کبوتری که قدرت پرواز طولانی مدت دارند،تمام ذخایر چربی بدنشان در بازگشت اب شدخ،دهانشان به شدت خشک شده و غلیظک بسته و انگار پر از چرک شده ،به شدت پا می زند تا خون به پاهای کبودشان برسد،دور مقعدشان از فرط فشار اوردن به خود در حین پرواز مقداری مدفوع دیده می شود.

به نقل از دکتر مسعود هاشمی

گروی سال ۸۶ - تهران   آقای محمد خدا رحم(محمد تراش)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:32  توسط کوروش  | 

 

با سلام خدمت دوستان و البته تبریک سال نو . اول به سوال اقا صالح می پردازیم که گفته بودن یک راه ارزان برای ساختن خانه تور بگید که باید عرض کنم ارزان ترین راه برای اینکار استفاده از لوله سبز هستش که خیلی راحت به هم چفت و بست میشه و قیمت ان متری 700 تومان هستش که برای بند شدن ان به زمین می تونی پایه ان را گچ بگیری با این کار نه پول اهن نه جوشکار و ... میدی ،عکس هم از خانه تور در اخر مطلب می باشد .

ولی برای امروز داستان زیبایی در مورد کبوتر به نام (وفا داری و پرواز)به قلم اقای مرتضی کریمی اماده شده که در ذیل می اید

 

ماده سبز

کفترهای غریبه­ای که به آسمان بالای بام کفتر باز نزدیک می­شوند و به سختی به دام او پا می­نهد! آخر غریبه­ها چند جورند! برخی­شان خیلی راحت می­آیند و می­نشینند و به آسانی توی قفس می­روند! اما برخی از «غریب»ها هستند که تا بنشینند روی پشت بام خانه کفترباز، چندین مرحله را طی می­کنند و هر بار که به بام نزدیک می­شوند، یاد «خانه»، آنها را دوباره به اوج آسمان می­کشاند و کفترباز را به تقلا می­اندازد تا «غریب» را دوباره به پایین بکشانند. کفترباز اما دست از امید نمی­شوید، چرا که می­داند این «غریب» می­تواند چگونه «آشنایی» گردد! او نیک می­داند که وفاداری به «خانه» پیشین، نشانی از وفا به خانه جدید است!

این «غریب»ها هرگز مستقیما به بام خانه بیگانه پا نمی­گذارند! نخست چند خانه آن سو تر!  بعد این سو تر! و کم کمک با «بیم و امید»، با دل کندن لحظه به لحظه از آن و دل دادن به این نزدیک می­آیند! دم­دم­های غروب که می­شود، رضایت به بام و دام نو می­دهند، اما هنوز یک حرکت کوچک و مشکوک کفترباز می­تواند «غریب» را بلند کند و روز از نو و روزی از نو!

شب، لابلای هاله­هایی از تاریکی و ترس و سرگشتگی، درست مثل کودکی در شهری غریب و رها شده در بزرگراهی، اسیر و دستگیر می­شود! چنان قلبش می­زند که باور نمی­کنی تا صبح بماند، یا اگر ماند، هرگز دل بسپارد! ­چنین اسیر یاغی­ای، بی­درنگ «قیچی» خواهد شد (حدود پنج و گاهی ده تا از پرهای اصلی کفتر را می­چینند تا نتواند بیشتر از یکی دو متر بپرد). آخر کفتری که راحت به دام افتد قیچی نمی­شود، پرهاش را با نخ می­بندند و بعد از چند صباحی پر می­دهند. اما «یاغی» بعد از شش ماه، یا گاه اگر نشان اصالتی در آن باشد بعد از دو سال اجازه پرواز می­گیرد. در طول این زمان کفتر «خاطره» خانه قبلی­اش را از یاد برده و به اصطلاح "جلد" می­شود. کفترهای خوش­خاطره را در کوزه می­اندازند تا ذهنشان پاک، پاک شود!

روز پرواز «یاغی» فرا می­رسد و در چنین روزی اجازه نمی­دهند زیادی بالا برود، چرا چون امید زیادی به دوباره نشستن این کفترها نیست. «ناجلد» خطا خواهد کرد، این را تجربه چندین ساله کفترباز گواهی می­دهد، او پیر این راه است، «ناجلد» هرز می­پرد، بحثی در این نیست، باید مواظبش بود، می­توان، یعنی طبیعی است که دل­نگران بود که هرگز برنگردد!

معدود دفعاتی هست که کفتر ِنخستین­بار برخواسته بلند شود، اوج بگیرد، بعد از نه-ده-دوازده ساعت پرواز، بنشیند، بی­آنکه لحظه­ای هرز پریده باشد. اگر بدانید چه دلهره­ای گریبان کفترباز را می­گیرد، هنگامی که این کفتر در اوج اوج است! ناجلد هر چه بالاتر می­رود، امکان گم­شدنش را در این راه ِ نابلد، بیشتر و بیشتر می­کند. هرچه خطاها کمتر باشد، اصالت کفتر بیشتر بر پرده می­افتد. کفتر چرخ می­زند، و کفترباز که مست این پرواز پاکیزه است، همراه با هر موج از این اوج چه لعنت­ها که بر خود می­فرستد و چه سوگندها که ((اگر برگردد، نمی­گذارمش دیگر بپرد))! و اگر بدانید که چه لذتی دارد که «یاغی» با همان وفاداری که از آن سراغ می­رفت بر می­گردد و می­نشیند! این ظلوم جهول که بلی می­گوید!...

«یاغی» منش و کنش منحصری برای فرد ِ خودش دارد. «شخصیت» دارد! یکتاست! با هر کفتری جفت نمی­خورد، هنگام پراندن نیازی نیست که «او» را با نی دنبال کنی، فقط کافی است که صدا کنی­اش تا چند دقیقه بعد در اوج آسمان باشد. راه رفتنش، سبک دانه برچیدنش، آب خوردنش و نگاه کردنش با «دیگران» فرق دارد. به هنگام ایستادن سینه سفتش را جلو می­گیرد، گردنش بلند است، قدمهایش محکم و پر طمطراق، کتفهای پر زورش را طوری قرار می­دهد که گویی هر لحظه آماده پریدن است.

کفترباز بیشتر «عمر» خود را با این «یاغی­»هایی سپری می­کند که معمولا هر چند سال یک بار یکیشان پیدا می­شود و چند سال بعد، در اوج پرواز و اطمینان اسیر باز یا قوچی می­گردد! و بزرگترین درد یک کفترباز لحظه­ای است که این « قاتل­عزیز» در آسمان ِ خدا، در چنگال شاهینی دست و پا می­زند و از دست او کاری ساخته نیست جز «خیرگی»! قرقی، ناجوانمردانه، جلوی چشم کفترباز پرهایش را روی آسمان خوشه­خوشه می­کند و با حرکت پنجه­هایش روی بام، روی سر او رها می­کند و بعد کله­اش را... ! کفترباز، غرق در سکوتی مرگ­بار، مات و مبهوت، با چشمانی پر از اشکی که هنوز نمی­ریزد –  خشم و حسرت راه اشک را می­بندد- و دلی مملو از درد و شکایت به آسمان خیره می­شود، آنچنان که گمان نمی­کنم هیچ «عارف»ی هرگز چنین به آسمان، به«آسمان ِخدا» نگریسته باشد! گویی پرهای خود او است که در مشت قوچ است و با هر تکانی که کبوتر می­خورد، چنگال تیز قوچ تا عمق استخوانش فرو می رود و مغزش را می­لرزاند...

... هم-سایه­ای داشتیم، کفترباز. «غریب»ی گرفت که من آنجا بودم؛ «ماده­سبزه»! پاییز بود، سوز و سرما و باران بود و باد امان نمی­داد تا چشم­ها را باز کنی و به آسمان بدوزی. «ماده­سبزه» از اوج آسمان فرود آمد. مگر می­نشست لاکردار! یک نیم­روز ممّد را معطل ناز و کرشمه خود کرد. ممّد حریفش نشد و عاقبت، تاریکی و سرما مجبورش کردند. شمایلی شبیه کفترهای چاهی (کبوتران وحشی) داشت و از همان چالاکی و پرزوری برخوردار بود. چند برابر دیگران از پرواز محرومش کردند و سرانجام پر گرفت! بار ِ نخست که پرواز کرد اصلا قرار نبود که بپرد، اما «ماده­سبزه» همیشه همین طور بود. وقتی کفترهای دیگر را ممّد شوت می­کرد هوا، «یاغی» خودش بلند می­شد، پنجاه یا صد متری را درجا، به سان هلیکوپتر روی پنجه بالا می­رفت و یک بازی می­زد (هنگامی که کفتر روی هوا دو پایش را توی گوشش می­کند و یک ملّق می­زند) و در جهت مخالفی که بازی­اش را شروع کرده بود، به شکلی ضرب­دری دور می­زد و بالا می­رفت! کفتربازهای دور و اطراف، کمی بعد می­آمدند تا این «نمایش­پرواز» را بدون بلیط  و سانسور از نزدیک تماشا کنند! «ماده­سبزه» تا چشم را به هم می­زدی در اوج آسمان بود، وقتی که بالا می­رفت در هر جای آسمان که بود، دم ِ قاشقی­اش را باز نگه می­داشت. کفترها فقط موقع نشستن دمشان را کاملا باز نگه می­دارند. این حرکت غیر معمول «ماده­سبزه» زیبایی غیر قابل توصیفی به پرواز می­داد. «ماده­سبزه» استثنا بود، اما سه ایراد داشت. اینکه نوکش کمی از حد معمول بلندتر بود و دوم اینکه با کفتر نری جفت خورده بود که تنبل و هرزه بود. به خاطر ایراد نخستش می‌خواستند به پولش بدهند، اما ممّد، بر خلاف هرگونه منطق عقلانی، و با پافشاری‌ای که تنها از احساسی درونی نشآت می­گرفت مانع شده بود که «ماده­سبزه» را به دست آن قافله بسپارند...

به هر حال «ماده­سبزه» نخست بار برخواست، ده ساعت پرید و در همان جا که بلند شده بود فرود آمد، بی کم وکاست! همه متحیر بودند و ممّد از پوستش بیرون می­تراوید. هر بار که هوایش می کرد قسم می­خورد که اگر پایین بیاید قیچی‌ش می­کند. خصوصا آنکه «یاغی»، دم­اش را در هوا باز نگه می­داشت و «بازی­دار» بود. یعنی خوب ملّق می­زد. و اینگونه کفترها در خطر شکار شدن هستند. چرا چون قوچ درست در این لحظات است که از راه می­رسد، موقعی که همه چیز در «تعلیق» است و هوش بر جای نه! و این همان ایراد سوم «ماده­سبزه» بود.

فکر می کنید که چه شد؟ بعد از هشت سال که «ماده­سبزه» در سرما و گرما وفادارانه پریده بود، حتی گاهی شب را به پرواز ادامه داده و روز خسته و درمانده بازگشته بود، در یک آن، درست مانند انسان عاقل و بالغی قهر کرد، از روی پشت بام بلند شد و رفت و هرگز پشت سرش را هم نگاه نکرد! چرا؟ چون نر هرزه و احمقش با ماده‌ای دیگر جفت خورده بود!

ممّد چند شبانه روز نخوابید و «چراغ» بالای بام را روشن نگه داشت! بعد از دو سال که خانه‌شان را دو طبقه کردند، همه چیز را در پشت بام مثل روز اول کرد تا اگر «ماده­سبزه» برگشت، پشت بام را بشناسد! هر بار که کفتری از دور دستها نزدیک می­شد که «پیراهن»ی سبز  بر تن داشت یا چیزی شبیه به آن و حتی گاه بی­شباهت با آن، ممّد غوغایی به راه می­انداخت که بیا و ببین اما...

ممّد هنوز بعد از دوازده سال «منتظر» است! منتظر که برگردد! توی چشمهاش از بس که «چشم به راه» بوده نقش «ماده­سبزه» بسته است! هر بار می­گویم؛ ((ممّد ولش کن پسر دیگه برنمی­گرده)). ممّد، این یکه بزن محله که هیکل و اندامش به اندازه‌ سه تا آدم معمولی است، با آن صدای زمخت و ریش و سبیل پر پشتش، چشمهای نمناکش را به آسمان می­دوزد و می­گوید (( شما نمی­دونید)) و من در خودم ادامه می­دهم ((بله ما نمی­دانیم­، لابد آنچه شما می­دانید!))، و بعد هم نفسش را با یک آه مطلقا عمیق بیرون می­دهد و می­گوید ((یه روز برمی گرده! حالا می­بینی!))... چه خونی به پا کرده بود این «ماده­سبزه» در این سرزمین خشک ِ دل ممّد و او باز می­گفت؛ ((شما نمی­دانید!))... منتظر بود، و ماند، مردانه در آن راه خون­آلود ماند. او "اتوپی و انتظار" (برمی­گردد، ملاقات خواهم کرد، پیروز خواهم شد...) را به "پیشداروی" (برنمی­گردد، هرگز ملاقاتش نخواهم کرد، شکست خواهم خورد...) ترجیح ­داد.

ممّد ِ سی و هشت ساله، «ذکر»ش شده بود «ماده­سبزه»، سرش همیشه به هوا بود، با زمین بیگانه! اگر یک روز درهای آسمان را می­بستند خفه می­شد! در جاهای سقف­دار احساس خفگی می­کرد! «غریب» شده بود این صیاد «غریب­گیر»!

روزی که «ماده­سبزه» رفت، حقیقتا روزی عادی نبود! هیچ کس جرات نمی­کرد طرف ممّد برود. چسبیده بود به خرپشتی که از آنجا مسیر رفتن «ماده­سبزه» را می­توانست ببیند و تا شب همان جا خشکش زد، تمام کفترها را پرانده بود و هیچ کدامشان حق نشستن نداشتند و روی پشت بام همسایه با ترس و لرز فرود آمده بودند، یا پشت کولر یا گنجه آرام و حرف­گوش­کن توی لاک خود کز کرده بودند. «هاویه»ای رخ داده بود، با نبود «او»! گویی عالم را از برای «ماده­سبزه» خلق کرده بودند!

چقدر ممّد نذر و نیاز کرد که «ماده­سبزه» برگردد! از آن به بعد بود که آنقدر علامت امام حسین را بلند کرد تا کمرش درد گرفت و تنش را داد زیر دست «تیغ»! تیغ جراح! نیمه شعبان برای ممّد شمیم «ماده­سبزه» را همراه می­آورد! چنان خشوع و تواضعی در این «یاغی» محله نهفته شده بود که تبدیل به یک بچه‌ معصومش کرده بود. صدایش آنقدر به آدم نزدیک بود که وقتی حرف می­زد حس می­کردی صدای دورگه و گرفته‌ ایوب است که لرز لرزان سخن می­گوید!

وقتی که ممّد آه می­کشد آدم می‌شکند، وقتی که می‌خندد انگار دنیا می‌خندد. چشمهای او مثل دریاست...دلش پر ِخون است... سرش همیشه به هواست... همیشه چیزی در دلش می­شکند... راضی است... زندگی بخور و نمیری دارد، ثروت پدری­اش را به باد داده است، به «باد»! به فکر جمع کردن پول نیست، سرکارگر یک گاراژ مکانیکی است ...

کفتربازهای حسابگر امروزی دیگر به کفترهای خوب و اصیل پر پرواز نمی­دهند.  قیچی­یشان می­کنند تا جوجه­هایشان را یا تخمهایشان را بفروشند. خودشان را از لذت دیدن پرواز کفترها محروم می­کنند تا آنها را همیشه در قفس «داشته» باشند... ممّد اما کفترهایش را باز هم هوا می­کند، با آنکه از هر کسی بهتر با «اتفاق­شوم» آشناست (نگاه کنید به «طلوع» اخوان: بالهاشان نیز سرخ است/ آه شاید اتفاق شومی افتاده ست!)

ماده سبزه «عمر» ممّد بود! حتی موقعی که سر کار بود یا در مهمانی فقط به «ماده­سبزه» فکر می‌کرد، با او حرف می‌زد، او را در خواب می‌دید، با او غذا می‌خورد و گاهی قاشقش را عوضی توی دهان «او» می‌گذاشت، گاهی اشتباهی با او با «اوی خود» در پارک قدم می­زد ...

 ماده سبزه «عمر» ممّد بود و او پروازش داد! و این عین وفاداری است و امید امید امید! امیدی که به انتظار آغشته است... یکی می­گفت او تا وقتی انتظار می­کشد، کبوترش "دارد بر می­گردد! " ... و ممّد که این «رنج»، «انتظار»، «بیم و امید» و «وفاداری» او را از موضوع رنج و انتظار و امید و وفاداریش فراتر برده و بود و می­برد! خودش، «خود» ممّد بدل شده بود به رنج و امید و انتظار ِ وفاداری که لحظه به لحظه بزرگ­تر می­شد و فراتر می­رفت! با «ماده­سبزه» از آن «ماده»ی«سبز» می­گذشت! و رنگ­های شبیه به آن و حتی گاه رنگ­هایی که هیچ شباهتی به آن نداشتند!

عکس از آقای نازاریان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:41  توسط کوروش  | 

یک شعر زیبا و داستان سبزهای بازگشت

یک‌ کبوتر بال‌ می‌زد در هوا/تا به‌ یک‌ نهر پر از آبی‌ رسید
 زیر بالش‌ ناگهان‌ یک‌ مور را/توی‌ آن‌ آب‌ روان‌ وارونه‌ دید

•••

قصد کرد او مور را یاری‌ کند/پس‌ بزد بی‌ترس‌ او خود را به‌ رود
 تا که‌ آوردش‌ برون‌ از جوی‌ آب/برد جایی‌ که‌ دیگر آبی‌ نبود

•••

مور از او بس‌ تشکر کرد و گفت/عاقبت‌ جبران‌ کنم‌ این‌ کار را
 با وجودی‌ که‌ نحیف‌ و کوچکم‌/من‌ تحمل‌ می‌کنم‌ بس‌ بار را

•••

چند روز بعد آن‌ مورک‌ بدید/یک‌ کسی‌ با چند تیر و یک‌ کمان‌
 برد آن‌ کس‌ تیر را بر روی‌ زه/پس‌ گرفت‌ او آن‌ کبوتر را نشان‌

•••

مورچه‌ چون‌ دید این‌ احوال‌ را/پای‌ او را بر گرفت‌ و گاز زد
مرد فریادی‌ زد و تیرش‌ فتاد/فرصتی‌ یافت‌ کبوتر تا پرد

•••

پس‌ ببین‌ جانم‌ که‌ آن‌ موجود ریز/چون‌ کبوتر را رهانید از خطر
یار یکدل‌ خواه‌ مور و خواه‌ فیل/دوست‌ را خواهد رهانید از ضرر

رنگ کبوتران «سبز» درست مانند رنگ کبوترانی است که در اصل چاهی‏اند و روی گنبدها و بارگاه‏ها دیده می‏شوند، منتهی یک مقدار روشن‏تر. این نوع کبوتران جنس بسیار خوبی دارند و تقریبا برای کبوتران امتحانشان را پس داده‏اند، مثلا بعضی از سبزهای عباس تا هشت‏ساعت هم پریده بودند. خوش سو هم بودند و از همان جوجگی روی هیچ بامی هرز نمی‏کردند و فقط روی همان بامی که از آن بلند می‏شدند می‏نشستند. این سبزها را کبوتربازان روستا کاملا می‏شناختند و همیشه حسرت داشتن یک جفت از آن‏ها را داشتند. اما چون معمولا کبوتربازان با هم رقیب‏اند، حتما این آرزو را با خود به دنیای دیگری می‏برند. عباس با مادر پیرش زندگی می‏کرد. درآمدشان از باغ گردویی که پدرشان برایشان گذاشته بود و گندم‏زاری که خود او خریده بود تامین می‏شد. وضع مالی خوبی داشتند. خانه‏شان هم نسبتا بزرگ بود. اگر نمی‏ترسید که تازه وارد باعث‏شود تا او نتواند آنگونه که باید مادرش را تیمار کند، این خانه حتما تا به حال رنگ عروس را به خود دیده بود. یک دلیل به اصطلاح جوانمردانه اما کاملا غیر منطقی. در حال حاضر کبوترهایش توانسته بودند تا حد زیادی جای خالی پدر و همسر را برایش پر کنند.

آن روز هشتم محرم بود. حال و هوای روستا کاملا عوض شده بود و همه سیاه‏پوش شده بودند. با آن‏که هزار و چهارصد سال از آن واقعه می‏گذشت هنوز همان تازگی هر ساله‏اش را با خود حمل می‏کرد. عباس هم مثل هر سال دو پرچم سیاه رنگ دو طرف درب خانه‏شان نصب کرده بود. پنج روز اول را هم مادرش هر روز روضه گرفته بود. آن‏ها محرم را کاملا به خانه خود آورده بودند. سال گذشته، درست همین روزها تعزیه‏خوان‏ها برنامه‏هایشان را در این روستا اجرا می‏کردند. آنها هر سال یک روستای استان را برای اجرای برنامه‏هایشان انتخاب می‏کردند و دهه اول را در آن مراسم اجرا می‏کردند. گروه بزرگ و مشهوری بودند به کارشان هم وارد بودند. روستایی که آنها امسال انتخاب کرده بودند با این روستا دو ساعت فاصله داشت. نمازش را که خواند حرکت کرد. هر سال روز قبل از تاسوعا به دیدن این تعزیه می‏رفت. آنروز هم می‏خواست همین کار را بکند. فکر می‏کرد اگر پیاده برود هم اجر بیش‏تری می‏برد و هم می‏تواند از کوه و طبیعت نابش لذت ببرد. به عکس هر سال، حال خوبی نداشت. دمق بود و فقط به کبوتر سبزش فکر می‏کرد. یکی از «نر سبز»هایش را باد دو روز پیش گم کرده بود. تمام این دو روز را به آن فکر کرده بود. از دو جهت پکر بود اول این‏که قرار بود تیرماه امسال روی این کبوترش شرطبندی کند و دلیل دوم این‏که کبوترش نصیب جوجه کبوتربازی شده باشد که به قول خودش به زحمت مرغ را از گنجشک تشخیص می‏دهند. کوهستان آرام بود. باد قابل توجهی نمی‏وزید. فقط نسیم خنگی به دل کوه می‏خورد و بین راه با هر کس برخورد می‏کرد حالت‏خوشی را برای او به ارمغان می‏آورد. چوپانی در حال بردن گوسفندهایش به طرف دیگر کوه بود. زمان زیادی از کودکی‏اش را با پدرش روی این سنگ‏ها گذرانده بود. به همان اندازه که این کوه‏ها را دوست داشت. از سرطان که پدرش را از او گرفته بود متنفر بود. جایی از این کوه را می‏شناخت که گزنک‏های خوبی روی آن سبز می‏شدند.(گزنک یک گیاه کوهی است که طعم ویژه‏ای به ماست می‏دهد.) می‏خواست گزنک‏ها را برای اسماعیل ببرد، کبوتر واسطه رفاقتشان شده بود. هر وقت می‏خواست کبوتری بفروشد اسماعیل اولین نفری بود که به سراغش می‏رفت. درست دو ساعت طول کشید تا به روستا رسید. خواست‏سراغ اسماعیل برود اما یادش آمد که دوستش اگر روی زمین‏هایش نباشد حتما برای دیدن تعزیه رفته است. راهش را به طرف حصار خواجه کج کرد. می‏دانست روستاییان مراسم ویژه‏شان را داخل میدان‏گاهی که به آن حصار خواجه می‏گفتند برگزار می‏کنند. احتمالا سال‏ها قبل خانه یا همان حصار مرد متمولی در این مکان بوده است که حالا فقط اسم آن باقی مانده است. وقتی به میدان رسید تعزیه‏خوان‏ها کارشان را شروع کرده بودند. جمعیت نسبتا زیادی آن‏ها را حلقه کرده بودند.

با این حال هنوز خیلی‏ها روی زمین‏هایشان بودند. به دقت نگاهی به جمعیت کرد. اسماعیل میان آن‏ها نبود. تعزیه‏خوان‏ها را کاملا می‏شناخت. امروز قرار بود شهادت قمر بنی‏هاشم را به تصویر بکشند. دیگر به نر سبزش فکر نمی‏کرد. به خاطر تشابه اسمی‏اش با قمر بنی‏هاشم احساس شعف خاصی کرد. تعزیه خوان‏ها هم به کارشان وارد بودند و هم امکانات زیادی داشتند. فقط چند دست لباس اضافی قرمز و سفید و سبزرنگ که هر کدام معنی خاصی داشتند، دو بلندگوی کوچک، یک اکو، چند طبل کوچک و بزرگ، چند شمشیر بلند و سنگین و یک مقدار خرت و پرت دیگر کناره دایره‏شان روی زمین بود .دو فیلمبردار هم از این مراسم فیلم می‏گرفتند. جمعیت لحظه به لحظه در حال زیاد شدن بود. آنقدر تعزیه‏خوان‏ها عالی مراسمشان را اجرا می‏کردند که بچه‏ها با تمام شیطنتشان ساکت و چهار زانو دورتا دور دایره نشسته بودند و با دقت تماشا می‏کردند. گاهی هم به دوربین خیره می‏شدند و چشم از آن برنمی‏داشتند تا از آن‏ها هم فیلم گرفته شود. قمر بنی‏هاشم در حال صحبت کردن بود و عباس تمام حواسش به او بود که دستی روی شانه‏هایش نشست. اسماعیل بود. دست دادند و همدیگر را بوسیدند و شروع به احوال‏پرسی از هم کردند. بچه‏دار شدن اسماعیل مهم‏ترین موضوعی بود که در مکالمه کوتاهشان بیان شد. حرف‏هایشان که تمام شد به تماشای تعزیه ایستادند. نر سبز کاملا از یادش رفته بود که کبوتری از روی سرشان رد شد، چرخی زد و روی دیوار مسجدی که کنار حصار خواجه بود نشست. اسماعیل به محض دیدن کبوتر گفت: این سبز کاکلیه دو سه روزه داره تو ده ما می‏پره، اصلا باخت نمیده نر خیلی خوبیه. من خودم‏رو کشتم نگاه به حیوونام نکرد. باید با تفنگ بندازمش. عباس که هیجان‏زده شده بود گفت: این نر منه. نر سبز قدیمیس، دو روز پیش بلندش کردم زیر یه غریب، باد بدی میومد زبون بسته خودش رو کشید بالا، باد برد گمش کرد امسال تیرماه روش شرط بستم اسماعیل با تعجب گفت: ترو قرآن.

- آره جون اسماعیل

و فکری به ذهنش رسید

- اسماعیل ماده سبز خونه‏تون داری

- آره چه‏طور

- برو بیار ماده این نر همرنگ خودشه. شاید به هوای کفترت بیاد پایین، من میرم تو مسجد اونجا منتظرتم. گندمم بیار، زود بیا.

و اسماعیل به طرف خانه‏شان دوید. عباس هم بلافاصله به طرف مسجد رفت. کسی داخل حیاط مسجد نبود و راحت می‏توانستند کارشان را بکنند کنار دیوار ایستاده و به نر سبز خیره شد. نگاهی به پای چپش کرد. حلقه برنزی که به پای چپ کبوتر بسته بود ثابت می‏کرد که همان نر سبز اوست. چند دقیقه‏ای طول کشید تا اسماعیل آمد.

- بیا این ماده سبز، این یکی هم آوردم زیرپاش شلوغ بشه به پراشون چسب زدم.

کبوتران را کف حیاط گذاشتند و یک مشت گندم جلوی آن‏ها ریختند. کبوتران که انگار از سال‏های قحطی برگشته بود به رعت‏شروع به خوردن گندم‏ها کردند. نر سبز هنوز روی دیوار نشسته بود. با این‏که سومین روزی بود که چیزی نخورده بود غرورش اجازه نمی‏داد پایین بیاید. فهمیده بود کبوتری که زیرپای او در حال گندم خوردن است همسر او نیست. طوری به این کبوتران نگاه می‏کرد که انگار اصلا گرسنه نیست. گندم‏های روی زمین تمام شدند. اسماعیل دوباره یک مشت گندم کنار کبوترها ریخت. نر سبز که غرورش در مقابله با گرسنگی‏اش شکست‏خورده بود کمی اطرافش را نگاه کرد و با احتیاط از روی دیوار بلند شد و کنار دو کبوتر نشست و به سرعت‏شروع به خوردن گندم‏ها کرد.

- اسماعیل اگه سیر بشه دیگه نمیشه گرفتش!

- چه کار کنیم؟

- یه مشت گندم بریز کنج دیوار اونجا میشه گرفتش.

نر سبز سرش را بالا کرد، اطرافش را نگاه کرد و دوباره شروع به خوردن کرد. وقتی کاملا حواسش به خوردن گرم بود. عباس با یک جهش سریع او را بین زمین و آسمان گرفتار کرد. حالا همه چیز بر وفق مرادشان بود. اسماعیل چسب‏ها را از پر کبوترانش باز کرد و آن‏ها را که جلد خانه‏شان بودند را رها کرد. کبوتران چرخی زدند و به طرف خانه صاحبشان رفتند. اسماعیل که از نر سبز خوشش آمده بود گفت: یه جوجه از این نره به ما میدی داش عباس.

- حتما اسماعیل جون. اولین جوجه‏هاش واسه تو

- ایوالله و رفتند تا بقیه تعزیه از دستشان در نرود. جمعیت زیادی جمع شده بودند. به کشته شدن حضرت ابوالفضل چند دقیقه بیش‏تر باقی نمانده بود. زن‏ها آماده بودند تا گریه کنند. عباس هم تحت تاثیر قرار گرفته بود و حال خوبی پیدا کرده بود.

- آقا ببخشید یه چند لحظه با شما کار داشتم.

- با من

- بله با شما، من یه کارگردان تلویزیونی‏ام. دارم از این تعزیه فیلم می‏گیرم واسه مرکز استان کار قشنگیه، ما به فکرمون رسیده که وقتی قمر بنی‏هاشم شهید میشه یه کبوتر خونی رو پرواز بدیم. من این کبوتر رو دست‏شما دیدم این فکر به سرم زد. اگه میشه می‏خواستم این کبوتر رو از شما بخرم.

- نه آقا فروشی نیست این یادگاریه.

- ببینم شما کسی رو نمی‏شناسید که تو این ده کبوتر این طوری داشته باشد، حرمیه دیگه نه؟

- تقریبا. من نمی‏دونم چی بگم.

و رو به اسماعیل کرد. اسماعیل گفت: من یکی دارم اما داره می‏پره تا برم بگیرم بیارمش نیم ساعتی طول می‏کشه.

- نه آقا ما دو سه دقیقه دیگر بیش‏تر وقت نداریم.

و رو به عباس کرد و ملتمسانه گفت: آقا نمیشه شما بزرگواری کنید به خاطر حضرت این لطف را در حق ما بکنید پولش هر چی باشد پرداخت می‏کنیم.

این را که گفت، عباس نتوانست «نه‏» بگوید، خودش را کاملا مدیون قمر بنی‏هاشم می‏دانست. کبوتر را به کارگردان داد و گفت: فقط یک کم آب بهش بدید زبون بسته تشنه‏اس.

- چه قدر بدم خدمتتون.

- با خود آقا بعدا حساب می‏کنیم.

و هر سه لبخند زدند. چند دقیقه بعد قمربنی‏هاشم را شهید کردند و کودک کفن‏پوش نر سبز را که با جوهر قرمز رنگ پرهایش را مثلا خونی کرده بودند درست کنار جسد ایشان پرواز داد. نر سبز که از این چیزها سر درنمی‏آورد پرواز کرد و روی بام خانه‏ای کنار مسجد نشست اما بلافاصله بلند شد و داخل ده گم شد.

تعزیه تمام شده بود و جمعیت متفرق شده بودند. تعزیه‏خوان‏ها داشتند وسایلشان را جمع می‏کردند. کودکان روستا طوری به آن‏ها کمک می‏کردند که انگار تمام بار تعزیه روی دوش آن‏ها بوده است. قرار شد اگر اسماعیل کبوتر را گرفت‏به تلفن‏خانه روستای عباس زنگ بزند و خبر بدهد. شماره تلفن را به اسماعیل داد و خداحافظی کردند. ساعت‏بین پنج و نیم تا شش عصر بود. دیگر به خاطر کبوترش ناراحت نبود چون حس می‏کرد به وظیفه‏اش عمل کرده. حالا فقط از این دلخور بود که می‏دانست‏حتما کبوتربازان روستا پشت‏سرش می‏نشستند و می‏گفتند فلانی ترسیده شرط را ببازد، گم شدن کبوترش را بهانه کرده است. تمام راه را به این موضوع فکر می‏کرد. به خانه که رسید خورشید دیگر روی این نیمکره دیده نمی‏شد. با این حال هوا هنوز روشن بود. به مادرش سلام کرد. ظرفی را از آب پر کرد و به طرف پشت‏بام رفت. کبوتران به محض دیدن او به طرفش دویدند چون می‏دانستند قرار است‏سیر شوند. چند مشت گندم که وسط بام ریخت، همه کبوتران یک‏جا جمع شدند. ظرف آبی را که آورده بود داخل جاآبی کبوتران ریخت و کنار دیوار نشسته تا وقتی آن‏ها کاملا سیر شوند آن‏ها را داخل گنجه‏شان کند تا گرفتار موجودی به نام گربه نشوند. چند لحظه‏ای گذشت تا متوجه برگشتن نر سبز شد. باورش نمی‏شد نر سبزش با همان پرهای خونی‏اش میان بقیه کبوترها در حال خوردن دانه بود. اصلا باورش نمی‏شد. دوباره برای کبوترها گندم ریخت. وقتی کاملا سیر شدند و به طرف لانه‏شان رفتند نر سبز را گرفت. نر سبز زخمی شده بود. دقت کرد زخم تفنگ نبود. حدس زد شاید قوش او را زده است ولی نتوانسته او را بگیرد. به حدسش یقین پیدا کرد. صبح فردا یکی از بال‏های نر سبز کاملا خشک شده بود و دیگر نمی‏توانست پرواز کند.

وقتی عباس آن شب تمام این ماجرا را برای مادرش تعریف کرد، جوابی را از او شنید که بقیه کبوتربازان ده هرگز نشنیدند و چون نشنیدند هیچ وقت نفهمیدند کسی که تقریبا هر سال روی کبوترانش شرطبندی می‏کرد چرا دیگر هیچ وقت نه تنها روی سبزهایش، که دیگر روی هیچ کبوتری شرط نبست. مادرش با لبخند گفت: کفتر مال قمر بنی‏هاشم بوده نمی‏خواسته کسی باهاش شرطبندی کنه. اختیار کفترش رو داشته و نداشته، عباس‏جون شرطبندی خوب نیست گناه داره....

عباس داودیان‏فر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:53  توسط کوروش  | 

اصطلاحات کبوتربازی

این کول و آن کول:به کبوترانی که در موقع پرواز از حدود لانه خارج و به راست و چپ و شمال و جنوب متمایل می شوند میگویند به این کول و ان کول میرود.

بوم دار:به کسانی گفته می شود که در استخدام پرورش دهنده بوده و نگه داری و نظافت کبوتران،لانه ان ها و نیز هر انچه که مربوط به کار پرندگان است را به عهده دارد

بازی دار:به کبوترانی گفته میشود که در اسمان به نمایش می پردازند و ملق می زنند و پرواز خود را زیباتر می کنند(بازی دار می گویند)

بریدن:به کبوترانی اطلاق می گردد که در هنگام پرواز با اشکال مواجه شده و نتواند توقعات صاحبش را براورده نموده و حد نصاب لازم را بدست بیاورد و زودتر از ساعت متعارف به لانه بازگردد و نیز نتواند خود را کنترل نماید می گویند بریده است.

بازی کردن:به کبوترانی که در هوا(اسمان)معلق می زند و نمایش می دهند را می گویند بازی می کند.

برفی شدن:به کبوتری که سفیدی برف همه جا پوشانده چشمانش را بزند و قادر به تشخیص نباشد و نتواند به لانه بازگرددمیگویند برفی شده است.

تو بند افتادن:به کبوترانی که از زیاد بازی کردن و معلق زدن دییگر قادر به پرواز نباشند و در اثر این واقعه بر هر بامی پا می گذارند می گویند بند شده است.

پس آمدن:به کبوتری گفته می شود که پس از چند مدتبه لانه خود باز گردد(البته کبوتریکه در اثر اتفاقی نتوانسته به لانه برگردد)می گویند پس امده و این کبوتر بسیار مورد توجه پرورش دهندگان است.

پشت دری:به کبوترانی گفته می شود که پرواز چندانی نداشته و از خود هنری نشان نمی دهند و به اصطلاح نامرغوبند و فقط برای جلد کردن انواع دیگر از ان ها استفاده می شوند می گویند پشت دری.این کبوتران اغلب در بیرون از لانه و پشت در قفس روزشان را به شب می رسانند.

پر بستن:به کبوترانی که هنوز لانه را به درستی نمی شناسند و نبایستی پرواز کنند و پرهایشان را به وسیله نخ می بند ند به این عمل پر بستن می گویند.

تو لک کردن:در مواقعی از سال مانند اخر تابستان و یا پس از فصل جوجه گیری کبوتران شروع به ریختن پرهای کهنه کرده و پرهای نو را جایگزین ان پرها می کنند در این مقع می گویند کبوتر تو لک کرده است.

تن کردن:وقتی کبوتران را با یکدیگر جفت می کنند می گویند تن کرده ایم .

تنگ بام:به کبوترانی که نزدیک ام پرواز می کنند می گویند تنگ بام امده اند.

تیپ:به دسته ای از کبوتران که با یکدیگر در پروازند تیپ گفته می شود.

تیپ باز:به پرورش دهندگانی که نقش را پرورش می دهند و به صورت دسته جمعی کبوتران را به پرواز در می اورند تیپ باز می گویند.

جلد کردن:وقتی پرورش دهنده ای کبوتری را به لانه عادت داده و پرنده پس از پرواز به لانه بازگرددبه این روش جلد کردن می گویند.

چشم تا به تا:به کبوترانی که چشمانی دو رنگ دارند یعنی هر کدام از چشمانشان یک رنگ است چشم تا به تا گویند.

چشم چغر:به کبوترانی گفته می شود که چشمانی بین زرد و قرمز داشته باشند.

چشم خروسی:به کبوترانی که چشمانی به رنگ خروس و قرمز دارند اطلاق می شود.

حمال:به کبوترانی که برای ازدیاد نسلی بهتر از ان ها استفاده شده و به جای جفت اصلی بر روی تخم ها خوابیده و جوجه ها را بزرگ می کند میگویند حمال.

حریف:به کسی که در مقابل پرورش دهنده دیگری قرار گرفته و کبوتران طرف مقال را صید نموده و به او پس نمی دهد می گویند حریف.

خوش سو:به کبوترانی که بسیار زود به لانه عادت نموده و لانه را سریعا شناسایی می نمایند خوش سو می گویند.

دم کل:به کبوتری که دم ان کنده شده و بی دم است دم کل گویند.

دان گیری:یکی از مراحل پرواز کبوترها تحت رژیم قرار دادن ان هاست به این رژیم که مقدار معینی دانه را در روز به ان ها می رساند دان گیری گویند.

داور:به معتمدی وارد به کار پرورش و مسابقه که طرفین برای مسابقه در نظر می گیرند و حرف او را کاملا قبول دارند داور می گویند.

دم فاق:به دم کبوتری گفته می شود که یک یا دو عدد از پرهای دمش دو شاخه باشد.

رم کردن:وقتی که کبوتر بر اثر دیدن حیوان شکارچی مانند عقاب و یا صدای بلند ناهنجار به پرواز در امده و بی اختیار به این طرف و ان طرف بپرد می گویند رم کرده است.

سئله:محل فروش کبوتر و وسایل مربوط به نگه داری ان.

سئله دار:شخصی که مغازه کبوتر فروشی و پرندگان زینتی دارد.

ساخته شدن:وقتی کبوتر توسط پرورش دهنده به امادگی جسمی برسد میگویند ساخته شده است.

سر دادن:وقتی پرورش دهنده کبوتران خود را پرواز می دهد می گویند کبوتر سر داده است.

سر پر:به کبوترانی که پس از کشیدن پرهایشان و رشد مجدد ان قبل از رسیدن کامل پرها به اندازه ای که بتواند پرواز کنند می گویند سر پر شده است.

فروبازی:وقتی کبوتر در اسمان نمایش می دهد میگویند فرو بازی می کند.

قلم کردن:کبوترانی که شاه پرهای ان را بچینند قلم شده اند.

قِل و واقِل:به جوجه کبوترانی که از سر شادابی حرکاتی نمایشی در اسمان انجام می دهند می گویند قل و واقل میکنند.

قیچی:به کبوترانی که پرهایشان را چیده باشند.

قرص بازی کردن:وقتی کبوتر نمایش هوایی خود را به طور کامل انجام دهد می گویند قرص بازی میکند.

غریب:به کبوترانی که به طور اتفاقی به لانه خودی وارد می شوند غریب می گویند.

غلط انداز:پرهایی که دور از چشم پرورش دهنده در بال های کبوتران رشد کرده باشد و موجب شود پرنده بی اختیار به پرواز دار اید غلط انداز می گویند.

کلنگی:به کبوتران نرو ماده میگویند کهن زدیک به تخم گذاری هستند و در همه جا در پی هم حرکت و یا پرواز می کنندو بیشتر هم نر به دنبال ماده است به این عملشان کلنگی می گویند .

کِرِ هَم:به جوجه های یک کلک که شبیه و هم سن و سال هم هستند کر هم گویند.

کنار در کردن:هر کبوتری که به سن بلوغ رسیده و برای ازدیاد نسل اماده شده باشد پر دهم که بلند ترین شاه پر بالش هست را نیز می اندازد و بدین ترتیب بلوغ کامل حاصل شده که در اصطلاح به این گونه پرندها می گویند کنار در رد کرده است.

کل: به دسته ای از کبوتران که به صورت فشرده در اسمان پرواز می کنند .

کبک کردن:کبوترانی که می خواهند برای مسابقه اماده کنند در ایام بهار پرهای بال و دمشان را به یکباره می کشند و به کبوتری که نه دم دارد و نه بال کبک کبک می گویند.و کسی که این عمل را انجام می دهد می گوید کبک کرده ام.

کت گرفته:کبوتری که بر اثر بیماری و یا پرواز یک یا هر دو بالش گرفته و خشک شده و دیگر قادر به پرواز نباشد می گویند کت گرفته شده است.

مایه:به کبوترانی که برای جفت گیری و ازدیاد نسل در نظر گرفته می شوند و پس انداز سال ها مرارت و زحمت هستند می گویند مایه کبوتر هستند.

مایه گیر:به کبوترانی که به ارتفاع زیاد را تجربه و پرواز می کنند و بالا می روند می گویند مایه گیر شده است.

مفت باز:به پرورش دهنده ای که پرندگان خود را قبل از جلد کردن کامل به پرواز در اورده و کبوتران مبتدی و بدون شناخت لانه خود را گم کنند.

مفلق:به کبوترانی که بین سنین جوجگی و بزرگ سالیند مفلق می گویند.

میان تو:به کبوترانی که در ارتفاع متوسط پرواز می کنند می گویند به میان تو رفته اند.

میان تو سنگین:به کبوترانی که در اسمان به علت ارتفاع زیاد سو سو می زنند می گویند به میان تو سنگین رفته اند.

نا جلد:به کبوتری گفته می شود که هنوز لانه خود را به درستی نمی شناسد.

نشان کردن:کبوتران پروازی را هنگام پرواز برای شناسایی بیشتر در آسمان یا زمین علامت گذاری می کنند و به این عمل می گویند نشان کرده اند.

ناحریف : به پرورش دهندگانی می گویند که هرگاه کبوترانشان بر بام یکدیگر بنشینند برای یکدیگر هدیه می برند ناحریف می گویند.

نما پریدن : به کبوترانی که در جلوی چشمان پرورش دهنده بپرد و پرواز نماید می گویند نما می پرد.

نی بندی : به چوبهایی که در قفس نصب می شوند تا کبوتران بتوانند به راحتی بر روی آنها نشسته و استراحت نمایند اصطلاحا نی بندی می گویند.

وِ شویی : به کبوتری که هیچ گونه محل و مسکنی نداشته و زندگی را باری به هر جهت می گذراند و نیز در حد بسیار پایینی از مرغوبیت است.

واریز کردن : کبوتران بعد از یک دوره پروازی به طرف پایین سرازیر می شوند که تعدادی از آنها بر بام خو نشسته و تعدادی دیگر مجددا بجای اول خود که همانا بالاترین قسمت آسمان است باز می گردند که پایین آمدن ناگهانی کبوتران را واریز کردن می نامند.

هِرِش : هرش به معنای دفعه است و در اصطلاع کبوتر داران هربار که کبوتران به پرواز در آیند می گویند یک هرش پریده اند.

به نقل از محمد جعفرزاده

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 15:27  توسط کوروش  | 

با سلام . این هم گزارشی از کبوتربازی توسط نیما پونیک که بسیار خواندنیست .فقط در یکی دو جا مطلب به نظر درست نمی رسه مثل اونجایی که میگه در تیر ماه کبوتری بیشتر از ۶ الی ۷ ساعت نمی پره که همان طور که خودتون می دونید کبوترهایی با ساعت ۱۱ تا۱۲ و حتی بالاتر هم وجود دارد . با نظراتتون ما را دلشاد کنید .

گزارشي از كفتر بازي و دنياي كفتربازها

 کبوتر به آدم دروغ نمی ‌گوید، «اسم کفتر را خراب کردند.» این ها را «بابک» می ‌گوید، مرد میانسال کرجی که باغ مصفایی دارد در جایی دنج از «صفاشهر» کرج، رو به ‌روی سوله‌ ای بزرگ به ۳۷۰ کبوترش نگاه می ‌کند،‌ با قد و بالای بلند و ریش سیاه و پیراهن مشکی، در پیشانی ‌اش ننوشته ‌اند که کفترباز است. می‌ گوید: «بیشتر کفترباز ها آدم‌ های درستی نیستند، اما بین ‌شان آدم حسابی هم هست، دکتر، مهندس؛ هر چه باشد حساب کبوتر از کفتر باز جداست.» کبوتر دروغ نمی ‌گوید و هر طور تربیتش کنی همان‌ طور جوابت را می ‌دهد. با این همه بنا بر خواست بابک، نه عکسش را می‌ گیریم و نه نام خانوادگی‌ اش را می‌ گوییم

بابک به قول خودش یک «عشقباز» است که از کودکی پی کبوتر ها را گرفته و اگر پدرش، سر کفتر ها را نکنده بود و زبان بسته‌ ها را به باد فنا نمی ‌داد، او حالا کفترباز نبود. عشق به کبوتر ریشه دارد در جور پدر و حرف زورش اما همه ‌اش این نيست.

وقتی پرواز می ‌کنی جای من خالی

کفتر‌باز جماعت وقتی راه می ‌رود سر به هواست، حتی وقتی در اتاق نشسته ناخودآگاه سقف را دید می‌ زند، اوج گرفتن و به خال آسمان رفتن و رنگ سپیده پرنده را با آبی لاجورد دوختن، آن چیزی است که عاشقانه کبوتر را از خود بی‌خود می‌ کند.

برای این لحظه که کفترباز با کبوترش یکی می ‌شود کلی زحمت باید کشید، کار امروز و دیروز هم نیست، ماجرای دل به پرواز دادن آدم ‌ها و نفس به سینه کبوتر ها سپردن، شاید از همان اول ‌های تاریخ شروع شده، جایی که کسی دانه‌ ای در مشت داشته و کبوتر آمده به دانه‌ چینی، کبوتر ها در همه جای تاریخ هستند، وفاداری ‌شان یک طور آزادگی دارد، مثل طوقی دوره دبستان که به موش زیرک می‌ گوید بند پای همراهان را اول بگشاید، تا «مولانا» که گویا در دیار «قونیه»، ساعت‌ ها کبوتران را به یاد عزیز از دست داده‌اش «شمس» ‌نگاه می‌ کرد و بر پایشان نامه‌ ها می ‌بسته تا به دور ها بروند، صدای کبوتران در دیوان شمس هنوز شنیدنی است: «خانه دل باز کبوتر گرفت/ بقربقو بقربقو سر گرفت»

بابک حوصله این حرف‌ ها را ندارد، می‌ گوید این کفتر مهر سفید است. کبوتری دستش گرفته که اگر تابستان نبود، حتماً می‌ گفتی یک گوله برف آمده. رهایش می‌کند، کبوتر دست می‌ زند و صدایش اوج می‌ گیرد، کاش من جای تو بودم و چشم‌ های بابک تا آخر آسمان می‌ دود.

کبوتر های بچه‌ محل

«خاورمیانه» زادگاه نژاد های معروف کبوتر است، از کبوتر نامه‌ بر مصری تا کاکل ‌دارهای لبنانی و کبوتر های دم‌ پهن سلجوقی گویا سلاطین سلاجغه نژادش را تکثیر کرده ‌اند برای نامه‌ رسانی. ایران هم از دیر وقت مهد کبوتران بوده، آن طور که ذکر برج ‌ها و کبوترخانه‌ ها در سیاحت‌‌ نامه‌ های دوره صفوی به چشم می‌ آید و شهر های اصفهان و قزوین و کاشان و از قاجاریه به بعد تهران و ری، پر بوده است از پشت‌ بام ‌های کبوتر نشین و کبوتر‌ بازان حرفه‌ای.

بابک می‌گوید: «تهرانی‌ بازها و قزوینی ‌ها دو گروه عمده کفتربازان هستند که اتفاقاً دو نژاد کبوتر را پرورش داده‌اند و سبک متفاوتی دارند. کبوترهای تهرانی پرشی نام دارند و از بیخ‌ و بن با کبوترهای اصفهان و قزوین و مشهد متفاوتند. سینه‌ های پهن و دم‌ های تیز و پنجه ‌های قبراق، شمایل کبوترهای تهرانی است اما وقت بلند شدن است که توفیر اصلی پیدا می ‌شود. کبوترهای پرشی، نردبان آسمان را می‌ گیرند و عمود بالا می ‌روند، آنقدر که خال آسمان می ‌شوند و ساعت‌ ها پر پر زنان پایین می ‌آیند، اما کبوترهای دم‌ پهن شهرستانی راه افق را پیش می‌ گیرند و دسته ‌ای پر می ‌زنند و ساعت‌ ها می ‌روند و می ‌روند و عاقبت راه را پیدا می ‌کنند و به خانه بر می ‌گردند

همین ویژگی ‌های ذاتی پرنده، کبوتربازان را مثل فیلسوف ‌های ارسطویی و افلاطونی کرده است و در کار و بارشان تاثیر گذاشته، ‌این است که تغذیه کبوترهای تهرانی با شهرستانی‌ها کاملاً متفاوت و مسابقات هم یک‌ سره طوری دیگری است.

کاپ پرواز

از وقتی دنیای مجازی به دنیای واقعی تنه زده است، سرو کله کفتربازها در اینترنت هم پیدا شده، جست‌ و جوی گوگل شما را می‌ برد به وبلاگ ‌هایی با اسم‌ های بامسما مثل «سیدجواد»، «عشق‌باز»، «کبوتر تهرانی» و از این قبیل که پر است از فوت‌ و فن کفتر بازی، با اسم و شناسنامه و کار آیی هر کفتر و عکس‌ هایی که اهلش می‌ داند کدام کفتر و چه کفتربازی است.

گزارش مسابقات بزرگ کبوتر پرانی هم قسمت هیجان‌ انگیز این وبلاگ ‌هاست، مسابقات کاملاً جدی و حیثیتی که گاه جوایز باور نکردنی مثل، باغ و ماشین و میلیون ‌ها تومان پول را دارد و اصلاً عده ‌ای گذران زندگی‌شان به همین پر زدن کبوترهاست.

بابک می‌ گوید کبوتر مربی می‌ خواهد. جوجه که از تخم سر می‌ زند کار مربی شروع می‌ شود، با تغذیه درست و پراندن روی حساب و سر وقت، تا وقتی که آفتاب سایه ندارد و وسط تابستان و زمان کارزار است. برای مسابقه معمولاً کبوترهای با تجربه را انتخاب می‌ کنند که حسابی نمک‌ گیر صاحبخانه و به اصطلاح جلد شده‌ اند و لااقل سه سالی مسابقه داده ‌اند و بنابراین هوش غریزی تجربه اندوخته ‌اند. از یکی دو هفته مانده به مسابقه داورها پرنده‌ های دو حریف را زیر نظر دارند تا مبادا دوپینگ کنند و صاحب ‌شان در آب مولتی‌‌ ویتامین بریزد، اواسط تیرماه وقت مسابقه‌ است و کفتربازها که از مدت‌ ها پیش کرکری خوانده‌ اند و کبوترهای ‌شان را با ارزن و دانه ‌های سبک و مقوی ساخته ‌اند، دسته‌ های کبوتر را پر می‌ دهند.

کبوتر بازان سبک تهران با کبوتر های‌ پرشی کله ‌سحر شروع می ‌کنند و هم کبوتر هم مهر رقیب را می‌ خورد تا تایید و شناسایی باشد. سر داور مسابقه را شروع می ‌کند و نهایتاً کبوتری که دیرتر بر زمین می‌ نشیند صاحبش را برنده کرده، بابک می‌گوید: «داور همه چیز را می‌ فهمد، خبره است و می‌ داند کبوتر واقعاً هوا بوده یا رفته و این ساعت را جایی نشسته و آمده، کبوتری که ساعت‌ ها می‌ پرد، برعکس کبوتری که تنبلی کرده، له ‌له نمی‌ زند و نوکش را باز و بسته نمی ‌کند، آنقدر بی‌حال است که توان این کارها را ندارد

در گرمای تیرماه بهترین کبوترها هم بیشتر از ۶، ۷ ساعت نمی‌توانند بپرند. کبوترهای وفادار تا حد جان دادن بال می‌ زنند، معلوم نیست این جنون پرواز دلیلش چیست. بابک با یک جمله حلش می‌ کند: «پریدن در ذات‌شان است

او سال گذشته یک تن گندم برده است. این ۳۰۰ و اندی کبوتر هر سال سه تن گندم می‌ خورند. بابک پارسال با ۱۱۰ کبوتر مسابقه داده و سال بعد قصدش این است که با ۳۵۰ کبوتر مسابقه دهد. «سال بعد هر جای آسمان را نگاه کنی کبوتر می ‌بینی

شکارچی بهترین کفترباز است

قرقی سر بزنگاه سر می‌ رسد و از میان دسته صدتایی درست بهترین کبوتر را نشانه می‌ رود، این است که می‌ گویند شکارچی بهترین کفترباز است. اما کبوترهای پا به سن گذشته، باتجربه، راه فرار را بلدند، با کش‌ و قوس در پرواز و سقوط و اوج به ‌هنگام و راه بردن به پشت‌ بام امن صاحب.

بابک می‌ گوید: «کبوتر قسر در رفته را آن سال نباید پر داد، اگر فردایش پردهی قرقی می‌ آید و بر دوش، قرقی می‌ آید و می ‌بردش. قرقی شکارچی کینه‌‌ای است

هر سال چند کبوتر بابک طعمه قرقی می ‌شود و او معتقد است این سهمی است که باید بدهد برای رهایی باقی پرنده‌ها. کبوترها اگر از دست قرقی خلاص شوند و آنفولانزای مرغی نگیرند و اتفاقی نيفتد ۳۰ سال عمر می ‌کنند، اما چه فایده که زیبایی ‌شان هر چه سن بالا می ‌رود غروب می‌ کنند.

هستند کفتربازهایی که کبوترهای پا به سن گذاشته را کباب می ‌کنند. اما بابک که به این پرنده‌ها دل بسته فکر این گناه را نکرده و حاضر نیست دست به خون کبوتری آلوده کند.

دیگر سقفی نمانده

شهرهای برج‌ نشین و حساب و کتاب‌ های بی ‌رحم زندگی و دود و دم خیابان ‌ها، نسل کبوتر و کفترباز را برانداخته، دیگر از آن سقف ‌های گنبدی و پشه ‌بندها و سله ‌های جا خوش کرده بر پشت بام ‌ها، آن ‌طور که «علی حاتمی» در طوقی تصویرش کرده خبری نیست. کبوتربازها به خاطره پیوسته‌ اند و آن ها که مانده‌اند سر از کوه و دشت در آورده‌ اند. مثل بابک که باغی دارد و کارگاه قطعه‌ سازی و ۳۷۰ کبوتر، عصر شده و کبوترها آب و دان ‌شان را خورده‌اند، بابک در آشیانه را باز می ‌کند، کبوترها آرام و باوقار، قو می ‌کشند و می ‌روند به لانه، آن ها توافق کرده‌ اند که آزادند به شرطی که در پر گرفتن و به اوج رفتن، گاهی نگاهی به زمین کنند و یادی از صاحب‌ شان که از آن بالا یک نقطه کوچک سیاه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 14:23  توسط کوروش  | 

با سلام خدمت دوستان برای دستگرمی هم که شده امروز یک شعر زیبا در مورد کبوتر و چند عکس زیبا از کبوتران استاد مسلم این رشته اقای عشقیار که دیگه نیاز به گفتن نیست کاملا با اصالت،زیبا،و پرشی و در اینده ای نزدیک با گزارشی از کبوتر بازی اپ خواهم کرد . دوستان با نظراتتون مارو در ادامه این راه دلشاد کنید .

کبوتر نامه تو عشق ما بود

کبوتر لطف تو لطف خدا بود

کبوتر هستیم از هستی تو

کبوتر کشتن تو بی صدا بود

کبوتر وقتی از ان سو رسیدی

دو بالت پرپر و خونی چرا بود

کبوتر اخرین نامه رسیده

ولی این نامه ختم نامه ها بود

کجا در جاده ها دیدی نگاری

که یادت از من و یارم جدا بود

تو که نیستی ز یارم نامه ای نیست

عجب این یار ما هم بی وفا بود

بقیه عکسها در ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:26  توسط کوروش  |